یه روزی دیگه قرار نیست آهنگام پخش بشه
دیگه قرار نیست تو چهار دیواری اتاقم صدای گریه ها و خنده هام بپیچه دیگه قرار نیست همه با حرفام بخندن گوشیم هی زنگ میخوره و کسی نیست که جوابگو باشه دیگه قرار نیست ناراحت،خوشحال هیجان زده بشم دیگه بالشم کسیو ندارع که بغلش کنه بگه درست میشه پنجره اتاقم بازه و کسی نیست که موهاش رو توی باد پیچ و تاب بده کسی نیست کتاب خونمو مرتب کنه کسی نیست دیوونه بازی دراره کسی نیست حرفای قلمبه سلمبه بزنه کسی نیست غر بزنه بریم خرید کسی نیست گیر بده نگران بشه،شاید کسی باهام حرف بزنه و خودشو خالی کنه اما از من فقط یه سکوت مرگ بار دریافت میکنه و این تنها کاریه که میتونم بکنم زیر خروارها خاک.
-عسلی
بس که بی کس شدهام، لحظهی مرگم باید
به سرِ دوش خودم نعش خودم را ببرم 🚶🏿♀:)
با من از وفاداری حرف نزنید ؛
من هنوز دارم راز کسایی و نگه میدارم که ،
پشت سرم تا میتونن ازم بد میگن : )!💔``
غم ِ ویرانی خود را به چه تشبیه کنم؟
فرض کن کوه شنی ؛ طعنه ی باران خورده (: 🌚'🫴
میگفت :
هر آدمی به یه نفر احتیاج داره که
براش مثل بقیه نباشه، وگرنه دنیا
پُر از بقیههاست .
ولی خب'
یه شبایی تو زندگیِ آدمیزاد هست که بعد از ساعتها فکرُ خیالُ دلتنگیُ بغض، به خودش میاد و میبینه روحش ، از اعماق وجود داره گریه میکنه ، ولی از چشماش هیچ اشکی نمیاد ..
میگفت :
آدما گریه میکنن ؛
نه برای اینکه ضعیفن ،
برای اینکه مدت زیادی قوی بودن .
و امان از آن بغضی که در میانه شب'
سر باز میکند و گریه
را مهمان تو میکند💔. . .!
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
ولی خب' یه شبایی تو زندگیِ آدمیزاد هست که بعد از ساعتها فکرُ خیالُ دلتنگیُ بغض، به خودش میاد و میب
دوستم یه جملهایی میگفت همیشه گریه آدما همیشه اشک چشم نیست که مثلاً قلبش خیلی داره اشک میریزه و گریه میکنهها ولی تو نمیبینی چون اشک دلِش هست