چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم؛
میگه که ؛
وقتی بهشت عز و وجل اختراع شد
حوا که لب گشود غزل اختراع شد
در چشم های خسته مردی نگاه کرد
نزدیک ظهر بود بغل اختراع شد
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هالهای به دور زحل اختراع شد
حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس رقصید و در حجاز هاول اختراع شد✿:)
انقدر بدممیاد وقتی میبینن موهامو کوتاه کردم میگن چجوری دلت اومد
مشتی موعه دوباره رشد میکنه،قطع عضو که نشدم 🗿!