زیر کرسی دور هم جمع شده بودیم؛چشمانم گرم شده بود مادربزرگ با دست های چروک شدهاش گونهام را نوازش کرد و گفت؛میدانی چیست نوه عزیزم؟!این شهر در از آدم هایی هست که منتظر زمین خوردن تو هستن اونجاست که دیگه کسی نیست دستت رو بگیره و بلندت کنه و بدخواهات به خواستشون میرسن اما نوه گلم تو،توتنهایی های خودت گریه کن زمین بخور غر بزن از زندگی خسته شو اما در حقیقت از خودت فردی بساز و به نمایش بزار تا کسی جرئت نکنه از باخت پیشش حرف بزنه وقتی کوچولو بودی نوه گلم بهت گفتم یاعلی بگو و بلند شو..!
#مادربزرگپرحرف
سلام چطوری؟!خوبی؟!این مدت بهت خیلی سخت گذشته میدونم..حالت خوبه؟نگران نباش تو از پسش بر میای یادته قبلی هارو گفتی از پسش برنمیای؟اینم همونه بابا الکی خودتو گول نزن تو قوی تر از این حرفایی یادت که نرفته؟ ممنونم که تا اینجا ادامه دادی !میدونمسخته خیلی سخته درکت میکنم ولی هیچ چیز سخت تر از دور شدن از خدا نیست،هست؟بیخیال بابا سخت نگیر اینم میگذره میدونی میخوام اون لحظهای که منتظری زنگ آخر بخوره چقدر منتظر هستی یادت بیاد ولی بلاخره تموم میشه و تو اصلا یادت نیست کی بود؟کدوم زنگ بود؟مال چه سالی بود؟برای چی عجله داشتم؟خودتو بالایی رو بچسب بقیه هرکس موند که دمش گرم هرکس رفت به سلامت ؛بچه ها وقتی زمین میخورن به ثانیه نکشیده بلند میشن سعی کن این عادت بچگیت رو ترک نکنی،باشه؟!
-همینجوری تقدیم شما
باوان!