مثلا که چی بشه ماه رمضونی بریم مدرسه؟!نه که چی بشه؟!نسیم میاد مدرسه تعطیله بعد ماه رمضونی باید پاشی ساعت۷صبح بری مدرسه ای توف.
[غرغر های عسل جلد اول ؛صفحه۱۵]
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردیست در این سینه که همزاد جهان است؛از داد وداد آن همه گفتند و نکردند یارب`چقدر؟!فاصله دست و زبان است..خون میچکد دیده در این کنج صبوری این صبر که من میکنم افشردن جان است!
بیخیال ..
میگذره درس میشه ولی نترس دیگه درداتون سر میشه قلبت نترس میشه روز میره شب میشه دوست بات بد میشه اونکه میخواستیش بی حس از کنارت رد میشه.
بند بند وجودم خسته است .. به هزار و یک دلیل؛
شاید دوری تو یک دلیل باشد اما آن هزار دلیل چه؟!نمیدانم..عید و رمضان و جشن..ولیکن من اشتیاقی به این زندگی دگر؛ ندارم تظاهر به خوب بودن دارم اما هرروز و تمام روز قلبم اشک میریزد دلم میخواهد بروم..به کجا؟نمیدانم میخواهم بروم تا دور باشم از این شهر..از این آدم ها..از صدا از حرف از نگاه از همه چیز..
و من هم روزی خواهم رفت چنان بی صدا خودم هم نخواهم فهمید اما آن روز چندان دیر نیست..
- #من؟!
امروز یه کلاس دومیه از مورچه میترسید کشتیم واسش نترسه بچه!
بعد اونوقت من کلاس دوم بودم یه پرنده ریز بود هیچ یادم نی چی بود کشتمش چالش کردم تو قسمت دار و درخت مدرسه دوروز بعدش میرفتی اونجا بو تف صگ گرفته بود🗿
حضرت عباسی با نامزدتتون میرید رستوران با هزار تا استوری و عزیزم عزیزم پیتزا میخورین؟!
اینارو همه بلدن یکی رو پیدا کنید ساعت دو نصفه شب باشتان کف خیابون قدم بزنه شیر کاکائو و کوغوسان بخوره -