بند بند وجودم خسته است .. به هزار و یک دلیل؛
شاید دوری تو یک دلیل باشد اما آن هزار دلیل چه؟!نمیدانم..عید و رمضان و جشن..ولیکن من اشتیاقی به این زندگی دگر؛ ندارم تظاهر به خوب بودن دارم اما هرروز و تمام روز قلبم اشک میریزد دلم میخواهد بروم..به کجا؟نمیدانم میخواهم بروم تا دور باشم از این شهر..از این آدم ها..از صدا از حرف از نگاه از همه چیز..
و من هم روزی خواهم رفت چنان بی صدا خودم هم نخواهم فهمید اما آن روز چندان دیر نیست..
- #من؟!
امروز یه کلاس دومیه از مورچه میترسید کشتیم واسش نترسه بچه!
بعد اونوقت من کلاس دوم بودم یه پرنده ریز بود هیچ یادم نی چی بود کشتمش چالش کردم تو قسمت دار و درخت مدرسه دوروز بعدش میرفتی اونجا بو تف صگ گرفته بود🗿
حضرت عباسی با نامزدتتون میرید رستوران با هزار تا استوری و عزیزم عزیزم پیتزا میخورین؟!
اینارو همه بلدن یکی رو پیدا کنید ساعت دو نصفه شب باشتان کف خیابون قدم بزنه شیر کاکائو و کوغوسان بخوره -
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
تو مانند پروانه شدن زیبایی ؛
بعدِ من تنها نخواهی ماند اما بعد تو ،
بر من تنها نمیدانی چهها خواهد گذشت .
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
من ندانستم که تو از اول بی مهر و وفایی،عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی،دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم؟باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی،شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی؛
#دیالوگ
آدم های خوب توی شلوغی ها گم میشن و وقتی پیداشون میکنی پر میکشن و از پیشت میرن..