سلام زیبای من،سلام قناری خوش آواز من،سلام جهان کوچک من ؛
---
حالت چطوره نازنینم؟دخترک شیرینم؟عزیز دل مادر میخوای باهم حرف بزنیم دخترکم؟ عزیز دل مادر نمیدونم الان از حرف هایی که میزنم خوشحال میشی یا ناراحت؟یا. .اصلا به دستت میرسه یا نه؟ولی جهان کوچک من، مامان وقتی به دنیا اومد فکرشو نمیکرد یه روزی خودش مادر بشه،نازنینم تا وقتی کوچیکی تنها دغدغهات پخش شدن کارتون مورد علاقتُ عصر جمعه پارک رفتنُ بستنی خوردنِ،وقتی کم کم بزرگ میشی لباس مدرسه تنِ کوچولوت میکنی گیره سر صورتی خوشگلت رو که شکل ماه میشی میزنی به فرفری های قشنگت کم کم بزرگ میشی میفهمی استرس یعنی چی ترس یعنی چی!ولی دخترک شیرینم قند و نباتم این به این معنی نیست که تو باید خسته بشی عزیز دل مادر چون این تازه اولشِ بزرگتر که میشی یه روز میگی؛وای چرا جوش زدم؟حالا چی بپوشم؟مامان ناهار چی داریم؟اَه حوصله درس خوندن ندارم اصلا فردا مدرسه نمیرم!مامان این لباسِ بهم میاد یا اون ابیه؟. . .اره عزیزکم وقتی بزرگ میشی هرروز یه دغدغه تازه پیدا میکنی تا جایی که یه پارچه خانوم میشی و دلت با دیدن چشمای کسی از دست میره!همیشه میگفتم اگه یه روزی بشینم برای دخترم چیزی بنویسم قطعا مینویسم هیچ وقت عاشق نشه!اما جهان کوچک من شیرینیِ زندگیِ مادر حالا میگم عاشق شو اما عاشق آدم درست،هیچ کسی ارزش ناراحت شدنِ دختر قشنگ منُ نداره مگه نه؟پس زیباتر از ماهِ مادر وقتی حس کردی اونقدر بزرگ شدی که بتونی از پس درد عشقُ پیچ و خماش بر بیای اونوقت آدم درست زندگیت رو انتخاب کن،من آرزو دارم عروس شدنِ دختر قشنگمُ ببینم!پس دوست دارم عشقت رو به مردی هدیه بدی که قلبش رو بهت هدیه بده. .دردونوی مادر قبولی دانشگاه و شب امتحان و حرف های دیگران و شکست و عشق و...هیچ کدوم ارزش بارونی شدن دریای چشمای دختر منُ نداره مگه نه؟من هیچ وقت قرار نیست تورو کنار خودمحبس کنم اما جهان کوچک من،مواظب خودت اطرافت دوستات رفتارت پوششت دینت باش!باشه قشنگم؟خدا خیلی خیلی خیلی مهربونِ نازنینم به اندازهی تموم ده تا انگشت کوچولوت و یه عالمهی دیگه,پس هروقت جایی حس کردی تنهایی اول برو سراغ خدا هروقت حس کردی خوشحالی اول برو سراغ خدا هروقت حس کردی میترسی اول برو سراغ خدا،همیشه به یاد خدا باش قند و نباتم؛یادت نره مامان همیشه کنارته هیچ وقت دعوات نمیکنه با صدای بلند باهات حرف نمیزنه تا گوشای قشنگت اذیت بشن و قلب کوچولوت ناراحت بشه،مامان همیشه با یه بقل گرم و بستنی شکلاتی کنارته تا هرچی شد تورو بقل کنه و دوباره برتگردونه به دنیای کودکیت و دوباره برات لالایی بگه تا روی پاش بخوابی شیرینکم،تا جایی که میتونی تلاش کن زیبایی زندگی مادر تو قد میکشی و بزرگ میشی اما من پیر میشم ولی وقتی میبینم دخترم خوشحاله موفقِ انگار دنیا رو بقل کردم نازنینم!هرکجای مسیر کمک نیاز داشتی مامان هست هرکجا که نتونستی بسازی مامان هست برات گلستونش بکنه جهان کوچک من، یادت نره مامان دوست نداره!عاشقتِ! با تموم وجود شیرینیِ زندگیِ مادر .
[نامهای برای دختر نداشتم]
- #من؟!
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد . .
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد؛
برای چشمان تو باید یک کتاب و دیوان گفت نمیشود که یک تک مصرع ساده باشی...میشود عزیز؟
به چه می اندیشی ؟!
به خزانی که گذشت ؟
به بهاری که نبود ؟
به امیدی که کنون رفته به باد ؟
یا عهدی که دگر رفته ز یاد ؟
به چه می اندیشی ؟!
به دو چشمی که تورا هیچ ندید ؟
به دو دستی که تورا هیچ نخواست ؟
به رفیقی که غبار غمت از چهره نرفت ؟
یا به قلبی که سخن از عشق نگفت ؟
به چه می اندیشی ؟!
به بهاری دیگر، به امیدی دیگر، یا به رفیقی دیگر . . .!
یه سوال بپرسم ازت ؟
تاحالا شده حسرت یه سری به دلت بمونه؟عه کاش اون حرفه رو میگفتم کاش به مامانم بیشتر میگفتم دوست دارم کاش نشون میدادم چقدر عاشقشم کاش با دوستم قهر نمیکردم کاش.... و ساعت ها میری تو فکر و توی دنیای کلمات غرق میشی؟خواستم بگم یه سری از این حسرت هایی که هرروز داری میخوری به خودت بر میگرده خُودت انتخاب میکنی حسرتش رو در آینده بخوری یا نه؟یه سری ها دست ما نیست پس بهشون فکر نکن ولی معنی درست کلمه حسرت رو هم بدون، حسرت فقط به زندگی و پول و ماشین آخرین مدل مردم نیست دوست من،یه سری حسرت ها یه جور دیگه قشنگن! مثل حسرتِ قدم زدن تو بین الحرمین، مثل حسرتِ گرفتن ضریح امام رضا. . .اشتباه نکن حسرت گاهی اوقات قشنگه فقط ما معنی درستش رو نمیدونیم.
-همینجوری تقدیم شما
باوان!
میدونی جالبیش کجاست ؟
ما آدما همه چیز رو میسپاریم بعد یه مدت به بادِ فراموشی و همه چیز رو از یاد میبریم ولی یهو ده سال بعد یاد لقب ها و حرف هایی میوفتیم که ده سال پیش فراموششون کردیم ؛ میخوام بگم زور نزن دوست من تو هرچقدر هم موفق بشی یه رد همیشه روی روح و قلبت باقی میمونه. .یه آهنگ یه جمله یه شعر یه مکان یه لقب . . .فراموش نمیشن .