بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد . .
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد؛
برای چشمان تو باید یک کتاب و دیوان گفت نمیشود که یک تک مصرع ساده باشی...میشود عزیز؟
به چه می اندیشی ؟!
به خزانی که گذشت ؟
به بهاری که نبود ؟
به امیدی که کنون رفته به باد ؟
یا عهدی که دگر رفته ز یاد ؟
به چه می اندیشی ؟!
به دو چشمی که تورا هیچ ندید ؟
به دو دستی که تورا هیچ نخواست ؟
به رفیقی که غبار غمت از چهره نرفت ؟
یا به قلبی که سخن از عشق نگفت ؟
به چه می اندیشی ؟!
به بهاری دیگر، به امیدی دیگر، یا به رفیقی دیگر . . .!
یه سوال بپرسم ازت ؟
تاحالا شده حسرت یه سری به دلت بمونه؟عه کاش اون حرفه رو میگفتم کاش به مامانم بیشتر میگفتم دوست دارم کاش نشون میدادم چقدر عاشقشم کاش با دوستم قهر نمیکردم کاش.... و ساعت ها میری تو فکر و توی دنیای کلمات غرق میشی؟خواستم بگم یه سری از این حسرت هایی که هرروز داری میخوری به خودت بر میگرده خُودت انتخاب میکنی حسرتش رو در آینده بخوری یا نه؟یه سری ها دست ما نیست پس بهشون فکر نکن ولی معنی درست کلمه حسرت رو هم بدون، حسرت فقط به زندگی و پول و ماشین آخرین مدل مردم نیست دوست من،یه سری حسرت ها یه جور دیگه قشنگن! مثل حسرتِ قدم زدن تو بین الحرمین، مثل حسرتِ گرفتن ضریح امام رضا. . .اشتباه نکن حسرت گاهی اوقات قشنگه فقط ما معنی درستش رو نمیدونیم.
-همینجوری تقدیم شما
باوان!
میدونی جالبیش کجاست ؟
ما آدما همه چیز رو میسپاریم بعد یه مدت به بادِ فراموشی و همه چیز رو از یاد میبریم ولی یهو ده سال بعد یاد لقب ها و حرف هایی میوفتیم که ده سال پیش فراموششون کردیم ؛ میخوام بگم زور نزن دوست من تو هرچقدر هم موفق بشی یه رد همیشه روی روح و قلبت باقی میمونه. .یه آهنگ یه جمله یه شعر یه مکان یه لقب . . .فراموش نمیشن .
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
ـــــ
تو آن گونه زیبایی که ونگوگ و داوینچی در مقابل این چنین شاهکاری سر تعظیم فرود میآوردند حسین جان ؛