نینی خیلی خوبه من از اول مراسم(ساعت5:25زمان نماز مامانشون) تا آخرین لحظه مراسم(9:00 که مامانش کفشش رو بست بابای نینی زنگ زده بود میخواستن برن)
خدمت میکردیم با نینی کاهی که دست و پا گیر بود میدادم کارم که انجام میشد سربع بغلش میکردم آخرش که نواست بره گریم گرفت که با باباش که حرف زدم گفت نمشه و دلایلشو گفت به هر طثر بود ازش جدا شدم و گریم تشدید یافت
بقول بازی شهروند مافیا من هنوز سر تایگتم میمونم که بارون و برفش جای دیگس سگ لرزههاشو ما باید بزنیم
24.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درسته چند روز پیش باید آرزو میکردم ولی الان براتون چند تا آرزوی خوب و هر چند کوچیک ولی لذت بخش دارم