تو مثل شبنم حال خوب کنی ، مثل بارون خاطره انگیز ؛
مثل گل زیبا ، مثل چای دارچینی همه چیز منی .🫀✨️🙏🏻
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
دنبال پروفایل های فیک میگردی که کسی متوجه فیک بودنش نشه؟!🤨
خب جات اینجاست که خو"شگله🤭❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/3430024466C560436bc01
پروفایل هاش انقد قشنگه که باهاشون مخ کرAشم و زدم:))) 💅🤭
https://eitaa.com/joinchat/3430024466C560436bc01
منظورت چیه که هنوز اینجا جوین نیستی؟😭😂💕
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
پارتنرت ازت عکس میخواد؟ 🧘🏻♀💘
ولی دلت نمیخواد عکس واقعی خودتو بدی؟ 😭
https://eitaa.com/joinchat/3430024466C560436bc01
بیا اینجا یه سری عکس فیک قدی داریم که حتی خودتم شک میکنی واقعی نیستن 🤭💞👆🏻
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 23 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
+شـما معلم ریاضی من هستید چند سالتونه؟!
همینطور که ورقه ها رو جابه جا میکرد گفت:
-آره فسـقلی 30 سالمه...
آب دهنم رو جمع کردم و سعی کردم نگاهمو ازش بدزدم...چه تیپی داشت...
-برو بشین درسـو شروع کنیم...
+میشه به جای درس خوندن یچی بگم و انجامش بدیم؟
ابرو بالا انداخت و گفت:- چیکار؟
+مثلا ع قدم کنی بشم یار و همدمت...🤣📵🍓
https://eitaa.com/joinchat/3464955178Cb25bf24df4
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
-تــو بالکنم سـرک نکش !
اخمی کرد و با چشمای سیاهش گفت:
-کی به تو نگاه میکرد آخه تُحفه؟
چشمامو برگردوندم و گفتم:
-همین الان داری غش میکنی از زیبایی همسرت
با یه جهش توی بالکن اتاق من پرید:
-پس نظرت چیه یه ۴ قلو مثل خودت بیاری برام؟
-نه یه دونــه بچه بسه.. با سوتی که دادم...🙈❌
https://eitaa.com/joinchat/3464955178Cb25bf24df4
هدایت شده از گسترده④ساعته 💛
وارد اتاق شدم..
شهرزاد رو تخت نشسته بود و مبینا با ذوق از عروسکش حرف میزد..
_خاله ببین. این دختر منه.. اسمش هم نیلوفره..
با ورود من، شهرزاد نگاهی بهم کرد و لبخند زد..
منم لبخند زدم و گفتم: خوبی؟ مبینا که اذیت نکرد؟
با مهربونی جواب داد: نه بابا. ماشاالله دختر خوب و آرومیه..
طرف دیگهی تخت نشستم و گفتم: پس هنوز اون روی شیطونش رو برات به نمایش نذاشته!
مبینا که همچنان داشت از عروسکش صحبت میکرد و باهاش حرف میزد، گفت: خاله؟ این دختر منه.. دختر تو کی به دنیا میاد؟ آخه وقتی من از داداش وحید پرسیدم، گفت باید به تو بگم..
چشمام رو گرد کردم و شهرزاد از خجالت، خندید و نگاهش رو به دستش دوخت..
متعجب گفتم: وحید کی اینا رو به تو گفت؟
_چند روز پیش ازش پرسیدم. گفت باید به خاله بگم که زودتر دختر بیارن..
شهرزاد سکوت کرد و اجازه داد تا من به کنجکاوی مبینا جواب بدم..
_حالا شاید بچشون دختر نباشه..
مبینا عروسکش رو در بغ. ل گرفت و گفت: نه دیگه. من به خدا میگم که بهشون دختر بده..
چشمام رو تو کاسه چرخوندم و گفتم: امان از دست این وحید!
https://eitaa.com/joinchat/2597848206C40a3f95098
بنر کاملاً واقعی!
ادامهی رمان جذابمون رو از
دست نده😂💓
هدایت شده از عضو شو شارژ بگیر
منبع #معرفیکتاب هایی که ترند نیستن؛
ولی ارزش خوندن دارن😼🔥
𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/𝒋𝒐𝒊𝒏𝒄𝒉𝒂𝒕/2412774764𝑪3874𝒆83𝒇18
واکنش منی که توسط ریلز های اینجا پولم با خرید کتاب تموم شد:<🛐💀>
هدایت شده از عضو شو شارژ بگیر