eitaa logo
باوانِ‌من..!
1.3هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
610 ویدیو
1 فایل
چنل‌به‌اسم‌دخترِ‌آیندمه:/ منتظر‌می‌مونم‌تا‌بیاد‌ُ‌خودش‌چنلی‌که‌به‌اسمشه‌رو‌ببینه💘 خدمات @TBavan89 کپی؟رگباری‌راضی‌نیستم مامانِ‌باوان: @DYF890 #تابع‌قوانین‌ایران‌ِ‌جان
مشاهده در ایتا
دانلود
_آخ فرزاد دستم رو کندی! آروم‌تر! +اون مردک اون‌طوری بهت زل زده بود و توقع داری آروم باشم محیا؟ می‌خوام برم چشماشو در بیارم!!! _حالا اون یک اشتباهی کرده؛ بیخیال! اصلا...فکر نمی‌کنی به عنوان یک رئیس داری زیادی دخالت می‌کنی؟؟ سمتم برگشت و با دندون‌های کلید شده گفت: +میخوای دخالت واقعیو نشونت بدم؟! و بعد جلو اومد و تو یک حرکت ناگهان..🤫🙈❌ https://eitaa.com/joinchat/2857567804C8c91d18769
+دیگه نبینم اینجوری تیپ بزنی _من که اصلا آرایش نکردم. لباسام هم بلند و ساده هستن. +هیششش، تو همینجوری هم خیلی خو .شگلی! اصلا از این به بعد حق نداری پاتو از خونه بیرون بذاری!!😐🍓📵 https://eitaa.com/joinchat/2857567804C8c91d18769 واقعا رمان مَحبوبـــِ‌قَلبمــ رو تا حالا نخوندی؟؟؟🤫🤏🏼 ‌꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ بنر تا ســاعت 23 بمونه💕 گســترده 4 ســاعته مــبینا
باوانِ‌من..!
بــالــاخــره مــا هــم مــســابــقــه تــرنـــد ایــتــا رو راه انــدازی کـــردیـــم☺️ امــا بــیــ
بـه ازای هر 1 نـفری کـه میارید 1 کدِ اضـافه تر میگیرید و اینطورشـانس برنده شدنتون بیـشترهه،💞
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
‼️ «من تو رو نمی‌خوام... ولی مجبورم باهات ازدواج کنم!»❤️‍🔥 پناه فقط فرصت داشت... یا باید حقیقتی که سال‌ها ازش پنهان شده بود رو می‌پذیرفت، یا شاهد شکستن قلب پدرش می‌شد... همان پسری بود که از کودکی برایش انتخاب شده بود... اما حالا روبه‌رویش ایستاده بود و با سردی گفت: «این ازدواج فقط یه بازیه... یه قرارداد بین من و تو. نه تو از من چیزی می‌خوای، نه من از تو...»💔❌ پناه با بغض خندید: «خیالت راحت... منم آرزوی همسر مردی که رو ندارم.»😨 میخای بدونی ادامش چی میشه سریع عضو شو که لینکش تا نیم ساعت دیگه تغییر میکنه💥🙉 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0 رمانی پر از عشق، اجبار، حسادت و رازهایی که نفس‌گیر میشه👇 ⁠https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
یک ... یک مرد که قسم خورده بود هیچ‌وقت عاشق نشه... و دختری که قرار نبود قلبش رو به کسی بسپره... اما یک شب... یک اتفاق... و یک قدم اشتباه کافی بود تا تمام قوانین بین‌شون فرو بریزه... حالا مسیح باید بین گذشته‌ای که رهاش نمی‌کنه و دختری که شده همه‌ی زندگی‌اش یکی رو انتخاب کنه... اما پناه هنوز نمی‌دونه... مردی که فکر می‌کرد هیچ احساسی بهش نداره، بزرگ‌ترین رو پنهان کرده... همان شب بود که ناخودآگاه مسیح دل به دریا زد و وقتی پناه در اتاق تنها بود..🔥❌ https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 23 بمونه🪵🍃 یه رب پست آخر باشه💆🏻‍♀ تبادلات گسترده لیلیوم🌸