هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
سینی رو برداشتم و سمت کارن،نامزد زوریم رفتم و لیوان رو جلوش گرفتم.
+ممنونم محیا.
به چه جرئتی منو با اسم صدا میزد؟ نشونت میدم!
لبخند شی.طانی زدم و سینی رو کمی خم کردم. وقتی متوجه نقشهام شد دیگه دیر شده بود.
همه چای روی پاش ریخت و فریادش به هوا رفت.
از جاش مثل فنر جهید و...🤣🚷
https://eitaa.com/joinchat/2877293864Cdf9f016bb8
هیجانی ترین رمان ایتا <محبوبــــِ قَلبم>🍓
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
_محیای احمق چیکار میکنی؟ نک...
کارن بین حرف بابا پرید، خنده هیستریکی کرد و گفت:
+این کارو از قصد انجام نداده که. دعواش نکنید.
با اینکه میدونست عمدی این کارو کردم. لبخندی زدم که دندون قروچه کرد و...🔥❌
https://eitaa.com/joinchat/2877293864Cdf9f016bb8
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
بنر تا ســاعت 15 بمونه💕
گســترده 4 ســاعته مــبینا