eitaa logo
باوانِ‌من!
1.5هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
635 ویدیو
1 فایل
چنل‌به‌اسم‌دخترِ‌آیندمه:/ منتظر‌می‌مونم‌تا‌بیاد‌ُ‌خودش‌چنلی‌که‌به‌اسمشِ‌رو‌ببینه💘تبلیغاتِ‌+50کا @TBavan89 کپی؟رگباری‌راضی‌نیستم مامانِ‌باوان @DYF890 چنل‌رسمی‌شدِتوی‌گوگل‌سرچ‌کنین‌باوان‌من‌در‌ایتا‌براتون‌میاره❤️‍🔥 #تابع‌قوانین‌ایران‌ِ‌جان
مشاهده در ایتا
دانلود
منو از ادی دربیارین دیگه نیستم
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
شروع رمان ♧♧♧ 《زخم یلدا 》خلاصه: یه شب... یه جشن... یه اتفاق که هیچ‌وقت انتخابش نکرد. یلدا، دختری مذهبی و ساده، تو یه شب سرد، قربانی اتفاقی می‌شه که زندگیش رو برای همیشه عوض می‌کنه. وقتی خانواده‌ی سخت‌گیرش می‌فهمن، به‌جای حمایت، با خشم و شرم روبه‌روش می‌شن. آبرو، برای پدرش، مهم‌تر از دخترشه. مجبور به ازدواجی می‌شه که هیچ‌وقت نمی‌خواستش؛ زنی دوم برای مردی که سنش به پدربزرگش می‌خوره. زندگی‌ای پر از سرکوب، حسادت، و تنهایی. ولی وسط این تاریکی، یه چیز غیرمنتظره اتفاق می‌افته... کسی که یه‌بار زندگیشو نابود کرده بود، حالا برمی‌گرده؛ نه برای آسیب زدن، بلکه برای جبران. آرمان، مردی که یلدا باید ازش متنفر باشه، کم‌کم تبدیل می‌شه به تنها کسی که واقعاً می‌بینتش. یه عشق ممنوعه، پر از راز، دیدارهای مخفیانه، و انتخاب‌هایی که هر قدمش می‌تونه همه‌چیزو نابود کنه. آیا یلدا می‌تونه از این زندگی فرار کنه؟ آیا عشقی که از دل درد به وجود اومده، می‌تونه نجاتش بده، یا این‌بار همه‌چیزو برای همیشه از دست میده؟ 💔 داستانی از درد، گناه، بخشش، و عشقی که هیچ‌کس فکرشو نمی‌کرد. ۵۰ پارت | هر پارت یه ضربه‌ی تازه به قلبت
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
پارتی از آینده داد زد: «سکوتت جواب منه! پس هنوزم می‌بینیش!» با گریه گفتم: «حاج‌رضا فقط چندبار باهاش حرف زدم، به‌خدا کاری نکردم...» پرید وسط حرفم: «دروغگو!» و قبل از اینکه بفهمم چی شده، دستش بلند شد... رفت، در اتاقو محکم بست. من موندم، رو زمین، با دستِ خ.ون‌آلود، و یه فکر که تو سرم می‌چرخید: بالاخره، بعد از این همه مدت، شاید این پایان بد، شروع یه چیز تازه بود. رمان سرای یِلدیز https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284 ‌꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ بنر تا ســاعت 23 بمونه💕 گســترده 4 ســاعته مــبینا
هدایت شده از گسترده④ساعته 💛
- بهم کمک کن دیالوگارو حفظ کنممم! نوچی کرد: - به من چه؟ خودت بشین تمرین کن با حال زاری خواهش کردم: - توروخداا هرکاری بخوای میکنم.. یهو نگاهش تغییر شد: - هرکاری؟ اروم سر تکون دادم که ورقه هارو برداشت و حین باز کردنشون شیطون گفت: - پس باید عـ. دم بشی و یهو..🥸📑🧲 https://eitaa.com/joinchat/2027882021C125ee90b4b
هدایت شده از گسترده④ساعته 💛
دختره واسه کمک گرفتن نمره مجبور میشه شرط عجیبی قبول کنه... 🗯️ https://eitaa.com/joinchat/2027882021C125ee90b4b
هدایت شده از گسترده④ساعته 💛
بنر ساعت 12شب پاک شه. گسترده ④ ساعته 💛🌜