- زمانی که شهریار عاشق دختری میشه ؛
بابایِ دختره راضی نمیشه دخترشو به شهریار
بده . . ‹ دختره › میره آمریکا ، ازدواجمیکنه ،
بچهدارمیشه . . .
وقتی که شهریآر پیر و مریض میشه ؛
دختره اَز آمریکا میاد ایران عیادَت شهریار ،
اینجا بود که شاعر میگه :
- به پایِ تو ماندم یا نماندم ؟!
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرآ ؟
بیوفا، حالا که من اُفتادهام اَز پا چرآ ؟ 🖤'🔐
- و چه زیبا گُفت:
اندازهیِ یک قرن آرزو دارم، اما حوصلهیِ یک لحظه بیشتر زیستن را هم ندارم.