یک شبی رد شدی از کوچه ی متروکهی ما
کوچه نه ، بعدِ تو حالاتِ محل ریخت بهم :))
خبر داری که شهری روی لبخند تو شاعر شد ؟
چرا اینگونه ، کافرگونه ، بیرحمانه میخندی !
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینــه کــه تــَصویر تـو را قـــاب گـرفت .