eitaa logo
بـاوان|نـورا‌نـوشـت؛
2.3هزار دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
باوان؛ عشق همیشه آرام ؛ اما عمیق زخم میزند♥️. چنل یه دختر نیمچه نویسنده : ) زیر مجموعه: @Nomt44 خدمات: @Luna128 نویسنده؟ @Noora_315_Mt هر گونه کپی ، پیگرد قانونی و الهی دارد!. 𖥻 ִ ۫ ּ @Bavan_315 𖥻 ִ ۫ ּ
مشاهده در ایتا
دانلود
_غصه نخور.میدونم برای استراحت کجان.داشتم می‌رفتم اونجا بیا باهم بریم. انگار جدی جدی این زنو خدا برام فرستاده بود.تو چشام می‌شد ذوق و خوشحالی و به وضوح دید. +وای دستتون خیلی خیلی درد نکنه نمی‌دونم چجوری جبران کنم جدی. با یه لبخند گرم و صمیمی جوابمو داد.میگفت راه نزدیکه و پیاده رفتیم.نفهمیدم کی راه رفتم و چجوری رسیدم.شبیه خوابگاه بود ولی خیلی گرفته بود و دلگیر.دلم برا حسین سوخت.اون زن رفت تو یه راهرو و به من گفت همونجا یه کاری داره.یه لحظه دوباره دلم خالی شد.اگه حسین اینجا نباشه چی؟اگه شهید شده باشه چی؟ همین افکار منفی دور سرم می‌چرخیدن که صدایی اومد. _نیلو؟ برگشتم.حسین بود.صحیح و سالم.نمیدونستم بخندم ، گریه کنم ، جیغ بزنم ، شکایت کنم که چرا خبریت نبود ، نمی‌دونم.خشکم زده بود.دستشو جلو چشمم تکون داد. _نیلوفر؟ یهو خندیدم.انقد که کامل خم شده بودم.به معنای واقعی روانی بودم.اونم خندید. _چته بیا اینجا ببینم. رفتیم پشت دیوار نشستیم و تکیه دادیم. _تو اینجا چیکار می‌کنی؟دلم تنگ شده بود اتفاقاً. کیفمو کوبوندم بهش و هنوزم داشتم می‌خندیدم. +تو چرا جواب تلفن نمیدی؟ به خل و چلیم خندید. _چی بهت دادن چی ریختن توش؟ زده به سرت؟ دیگه خنده هام تموم شد و با یه نفس عمیق دکمه خلاصیشونو زدم.مودی تر از من پیدا نمیشد.رفتم رو مود احساسی. +حسین من مردم و زنده شدم از نگرانی.فکر کردی چرا اومدم اینجا؟ سرمو گرفته بودم پایین و زانوهامو بغل کرده بودم. _میدونم.نمیشد.اجازه نمیدادن زنگ بزنیم و جواب بدیم.میدونم نیلوفر . +خب...خب بیا بریم خونه.اصن به خاطر من. ادامه دارد... به قلم نورا متانی.