eitaa logo
بـاوان³¹⁵؛
588 دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
باوان؛ جایی که عشق، آرام اما عمیق زخم می‌زند… جایی برای نوشتن تصوراتم:))) https://eitaa.com/joinchat/3156608269Cde28d70373 هر گونه کپی،پیگرد قانونی و الهی دارد. من ؟ @Noora_315_pv
مشاهده در ایتا
دانلود
+وا عه. ایلیا نگاهیش کرد و پوزخند زد. _برادرِ من...من الکی نمیگم که...چرا بقیه رو نفرستادم؟چون میدونم اینا میتونن...ماشالا زرنگن. سری تکون داد . ×چی بگم دیگه باشه... +عرررر حلماااا بزن قدششش ذوقمون اصلا قابل و وصف نبود.جوری ژست گرفتم،انگار رستم میخواست بره وسط میدون.نگاه با ابهتی به همشون انداختم. +خیلی خبببب تجهیزات بدین بهمون. _بله؟منظورتون از تجهیزات چیه؟ خندیدم و سرجام نشستم.حسین گویا بهش برخورد و خندید. ×یه عمر ازین کارا کردیم و ژست شومارو نگرفتیم. +باشه یه عمررر ایلیا ماژیکشو به تخته کوبید. ×خیلی خب گوش بدین بگم نقشه چیه. ادامه دارد... به قلم نورا متانی.