#نورِماه_فصل_دوم
#پارت_هشتم
باهم دیگه سمت مکان مورد نظر رفتیم و پشت دیوار قایم شدیم.حسین از تو ایرپاد صداش تو گوشم می پیچید.
_نیلوفررر داری صدامو دیگه؟
سعی کردم اروم حرف بزنم.
+اره اره دارممم
چند نفر از اون ادمای مورد نظر،از ساختمون بیرون اومدن.
+حسین اومدن بیرون
_خیلی خب ضایع بازی درنیار وقتش که رسید میگم وارد عمل شی باشه؟
+اولا ضایع خودتی دوما باشه.
_نیلوفرر زود باشینن الان وقتشههه
+اسلحه ندارن کههه؟
_نه فعککک نکنممم
با یه حرکت جانانه رفتم وسط میدون.جوری که چادرم تمام گرد و خاکای اونجارو بلند کرد.تفنگمو سمتشون گرفتم.انگار خارجی بودن.
+حرف نباشه فقط راه بیوفتین
یهو همشون تفنگ از تو جیبشون در آوردن و دورم حلقه زدن.دستمو به گوشم کشیدم.ایرپادم از تو گوشم افتاده بود.حلمارو نمیدیدم.دستام شروع کرد به لرزیدن و تفنگم افتاد.چشمامو بستم و بسم الله گفتم.
ادامه دارد...
به قلم نورا متانی.
سلام رفقای همیشگی خودم،یه چند نفر میفرستین این چنلمون؟
https://eitaa.com/Noora_matani_315