سلام رفقای همیشگی خودم،یه چند نفر میفرستین این چنلمون؟
https://eitaa.com/Noora_matani_315
#نورِماه_فصل_دوم
#پارت_نهم
انگار تمام زمین و زمان برام بسته شد.یکیشون بهم نگاهی کرد و خندید و تفنگشو روبه روم گرفت.چشمامو بستم.انگار صدای یه چیزی اومد که افتاد زمین.چشمامو باز کردم.حلما لگدی زده بود به مرده و افتاده بود زمین
_نیلووو بدووو
تا مرده خواست به خودش بیاد،با پام نگهش داشتمو تفنگشو به سمت حلما شوت کردم.ولی خب،بقیشون مصلح بودنو شروع کردن تیر اندازی.سریع پشت دیوار قایم شدم.اروم اروم هر کدوم رو زمین افتادن.ایرپادم که روی زمین افتاده بود و برداشتم و تو گوشم گذاشتم.دوباره صدای حسین تو گوشم پیچید.
_نیلوفررر حواست کجاعههه؟
+عا چیز ببخشید
_خیلی خببب خوب بود.تو و حلما اروم بیاین سمت ما،مهدی الان میاد بلده چیکار کنه.
+خیلی خب..
دست حلمارو کشیدم.نگاهی به اون مرده کردم و پوزخند زدم.
+اول دست کم گرفتی مارو،الان پخش زمینی.
ادامه دارد...
به قلم نورا متانی.