داشتم کتاب میخوندم که دیدم چه قشنگ حافظ حال منو توصیف میکنه...
تنم از واسطهی دوری دلبر بگداخت
جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش و اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
ولی من هنوز معتقدم که آن دو سیارهی چشمانت که مرا از این دنیا و عالم میبرد به جهان دیگر مال من است `
یکی یه جا نوشته بود که همو سفت بغل کنید که بعدا حسرت نشه.
نمیدونم چرا یه لحظه از غصه پاره شدم:))