هدایت شده از ๑اخگر
هویت نامعلوم - قاتل - یکی از حاضران در هتل
زمانی که دعوت نامه هایشان را چاپ میکردم اصلا فکر نمیکردم همه چیز انقدر جدی شود. با آن شاعر پیر هماهنگ کردم و از او کمک گرفتم و بعد مهمانها را با دقت انتخاب کردم. همه از هم کینه داشتند و من هم جزوشان هستم. کارکنان و مهمانان در میدانی دور هم هستند، میدانی پر از کینه و دروغ. من هم میان جمعیت هتل بودم؛ جمعیتی که به زودی شاهد قتلی فجیع خواهد بود. اما درست زمانی که آن زن را در دستشویی به قتل میرسانم متوجه اشکالی در نقشهام میشوم. اشکالی که باید حل شود. این زن آن زن نیست. همه بازی خوردهایم. برای همین به قاتل دومی نیاز دارم. دومین همکارم.🕯
تقدیم به: اتاق آسوکا / هتلی کوچک در روسیه / Solitude / بِهلیمو
^᪲᪲بـہلیـمۅ
هویت نامعلوم - قاتل - یکی از حاضران در هتل زمانی که دعوت نامه هایشان را چاپ میکردم اصلا فکر نمیکر
واووو از این تقدیمیه خیلی خوشم امد✨
«در زندگیم سختی هایی را تحمل کردم که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم.
حتی بعدها باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم.،انسان خودش را نمیشناسد، خصوصاً قدرتهایش را.»
اکنون بنظر می رسد صبورتر شده ام، اما در عوض، چراغی در وجودم خاموش شده است که دوست داشتم تا ابد روشن بماند.