آرام داستان دختریه که قربانیِ نفرت امیرعلی از پدرش میشه.
با امیرعلی وارد رابطهای احساسی میشه که سرانجامش جدایی و تنهاییه.
عاشقانههایی که رقم میخورد قلب آدم رو می لرزونه و تنهایی و غم آرام اشک رو از چشم جاری میکنه
داستان آرام عاشقانهای است با پایانی شیرین و پرکشش بین دختر و پسری که عشق را در چشم های همپیدا کرده اند.
^᪲᪲بـہلیـمۅ
باز هم باغچه از غنچهی پژمرده پر است
شهر، از مردم دلتنگ و دلآزرده پر است
بعضیا اونقدر قشنگن که انگار خدا برای افریدنشون یه تیکه از ماه رو گذاشته تو وجودشون