هدایت شده از خانومِ گیشنیز؛
نازنینِ من؛
من میشم اون بوسه ای که رو اشکات میخوابه
من میشم اون لبخندی که کنار لبت میشینه
من میشم اون بادی که تو موهات میرقصه
من میشم اون خواب قشنگی که یادت میمونه
من میشم آغوشی که دردات فراموشت بشن
من میشم یه پناهگاه واسه تو تا یادت نره که هنوز زنده ای
یادت نره من اینجام و تا وقتی که من اینجام از هیچی نترس.
_گمشده
^᪲᪲بـہلیـمۅ
نازنینِ من؛ من میشم اون بوسه ای که رو اشکات میخوابه من میشم اون لبخندی که کنار لبت میشینه من میشم
امیدوارم یکی پیدا شه که این حرفارو بهم بزنم
بعد مدت تقریبا زیادی که یه پروژ و شروع کردم که گریه نکنم، متاسفانه امشب بغضم ترکید