eitaa logo
berry Form̶ ★
875 دنبال‌کننده
521 عکس
20 ویدیو
25 فایل
‌‌͡💙  ྀ์ :: 𝗪𝗲𝗹𝗰𝗼𝗺𝗲 𝗧𝗼 𝗕𝗲𝗿𝗿𝘆 𝗙𝗼𝗿 ⋆ ׁ 𝗟𝗲𝗮𝗱𝗲𝗿 : @ll3nii ⋆ ׁ
مشاهده در ایتا
دانلود
دل‍‌ام م‍‌اه‍‌رؤ🥙𓍼 ⭑. ࣪ ׅ ب‍‌ی‍‌ای‍‌د ن‍‌اش‍‌ن‍‌اس ب‍‌ح‍‌رف‍‌ی‍‌م💭𓍼 ⭑. ࣪ ׅ ن‍‌اش‍‌ن‍‌اسِ ک‍‌ی‍‌ه؟آلیسا 👏🏼𓍼 ⭑. ࣪ ׅ ای‍‌گ م‍‌م‍‌ن‍‌ؤع‍‌ه ن‍‌ان‍‌اح‍‌ت م‍‌ی‍‌ش‍‌م م‍‌اه‍‌رؤ🌟𓍼 ⭑. ࣪ ׅ چ‍‌ن‍‌ل‍‌م‍‌ؤن م‍‌ی‍‌ب‍‌اش‍‌د م‍‌اه‍‌رؤ🥙𓍼 ⭑. ࣪ ׅ https://abzarek.ir/service-p/msg/5405012 💭𓍼 ⭑. ࣪ ׅ ت‍‌گ ن‍‌اش‍‌ن‍‌اس‍‌م‍‌ؤن م‍‌ی‍‌ب‍‌اش‍‌د م‍‌اه‍‌رؤ👏🏼𓍼 ⭑. ࣪ ׅ @Channelalisa🌟𓍼 ⭑. ࣪ ׅ
هدایت شده از جوين ميدى‌خوشگل‌خانوم؟
درخاستی حرفی چیزی دارین بگین اما حرفای بیخودی نمیزارم 🥙👏🏼𓍼 ⭑. ࣪ ׅ
هدایت شده از ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
ولی اینجا هم لیدرش خاصه هم ادمیناش بقیه فقط دارن تلاش می‌کنن🧖🏻‍♀️💕 ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
هدایت شده از ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
ولی لیدر این چنل از کل تیم بقیه چنلا یه لول بالاتره🧖🏻‍♀️💕 ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
هدایت شده از ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
ولی صدتا چنل دیگه رو بگردی بازم همچین لیدری پیدا نمی‌کنی🧖🏻‍♀️💕 ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
هدایت شده از ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
ولی قبول کن اینجا همش وایب خوب و انرژی قشنگه👀💝 ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
هدایت شده از ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
ولی قبول کن چنل تو یه چیز دیگه‌س خیلییی به دل می‌شینه 👀💝 ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
هدایت شده از ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
ولی قبول کن چنل شما زیادی شیک و دوست‌داشتنیه👀💝 ᴛꫀ᥊sᴛ ᠻꪮʀ
هدایت شده از  𝖱︎𔓘𝗆︎̤𝖺𝗇︎^᪲
، ❤️‍🔥☝️🏽، ' با تو نمیسازم ، بی تو نمیتونم ' هنوز استاد گروه بعدی رو نگفته بود که رها لاند شد گفت : + استاد ، ببخشیدا ولی من نمیخوام با ارین باشم . همون لحظه ارین گفت : _ اره استاد منم نمیخوام باش باشم . استاد داد زد و گفت : + مگه نگفتم نه نه نداریم هان ؟؟ همینکه گفتم . رها و ارین ساکت شدن و استاد بقیه گروه هارو گفت و به بچه ها گفت یا هفته بعد وقت دارید پروژهتون رو تحویل بدید . زنگ کلاس خورد و بچه ها از کلاس بیرون رفتن . نیکی اومد پیش رها و بش گفت : + حاجی افتادی با این پسر خوشگله ؟ خیلی که خوبه باید از خدات باشههه . _ کی گفته باید از خدام باشه قیافش شبیه چلغوزه ! همون لحظه ارش اومد پیش نیکی و بهش گفت : + سلامم ، نیکی تو میای خونمون برای پروژه یا من بیام ؟ یا اصلا بریم پارکی کافه ای جایی ؟ _ عامم ، تو بیا خونه ما . + باشه پس ، خداافظ . _ خدااافظ . رها با نگاهی معنی دار نگاه به نیکی کرد و گفت : + دختر فکر کنم ازش خوشت اومده هاا . _ نبابا کیه که عاشق بشه . + تو گفتی منم باور کردم . _ خب حالا ، من باید برم کاری نداریی ؟؟ + نهه خدااافظ نیکی رفت و رهام تو راه خونه بود که . . .
هدایت شده از  𝖱︎𔓘𝗆︎̤𝖺𝗇︎^᪲
، ❤️‍🔥☝️🏽، ' با تو نمیسازم ، بی تو نمیتونم ' رها در حال رفت به خونه بود که ارین رو دید . ارین بش گفت : + هوی نمیخوای بگی کی بریم برا پروژه ؟ رها ایرپادشو برداشت و گفت : _ چته ؟ + میگم نمیخوای بگی کی بریم سر پروژه ؟؟ _ من چمیدونم + فردا خوبه ؟ _ اره وقتم خالیه + خب پس بیاید خونه ما _ هع ، حالا فاز برت نداره ها رها دوباره ایرمادشو گذاشت تو گوشش رو رفت خونه . به خونه که رسید ، بوی غذای مورد علاقش یعنی قرمه سبزی بود . وقتی فهمید غذا قرمه سبزی دارن خستگی مدرسه از تنش رفت بیرون . مامانش همون لحظه گفت : + سلام دختر _ سلام مامان + چخبر چیکار کردید داخل مدرسه ؟؟ _ هیچی مثل همیشه + خب برو لباساتو در بیار بیا سفره پهنه . _ باش هلیا رفت لباسای مدرسش رو در اورد و یه تیشرت و پیژامه پوشید . اول گوشیشو چک کرد تا پیاماشو بخونه ، دید نیکی بهش پیام داده : + سلام رها ، رسیدی خوته ؟؟ هلیا شروع به تایپ کردن کرد : _ اره عشقم رسیدم . + وای حاجی ناهارمون ماهیهههه من اصلا دوست ندارم . _ هاهاهاها ما قرمه سبزی داریمم دلت بخواادددد رها رفت ناهارشو بخوره و وقعا طعم غذاهای مامانش عالی بود . بعدش رفت و یکم رو تختش خوابید و موزیک گوش داد ، خب چون رها عاشق موزیک بود . . .