همه میگفتند زمان، زخم را درمان میکند. اما هیچکس نگفت که در این مدت، چطور باید با درد زندگی کنم.
بعضی تصمیمها رو همون لحظه که میگیری، نمیفهمی قراره چقدر روی زندگیت اثر بذارن.
یه پیام که نفرستادی، یه حرفی که نگفتی، یه فرصتی که فکر کردی فردا هم هست.
زندگی همیشه با اتفاقهای بزرگ تغییر نمیکنه؛ گاهی یه انتخاب کوچیک، مسیر چند سال آیندهات رو عوض میکنه.
بعدها که به عقب نگاه میکنی، نه برای اینکه حتما میتونستی همهچیز رو درست انجام بدی، برای این ناراحت میشی که چرا بعضی لحظهها رو جدی نگرفتی.
اما گذشته، هرچقدر هم دوستش داشته باشی، قابل برگشت نیست.
کاش یاد بگیریم بعضی لحظهها رو قبل از اینکه تبدیل به خاطره بشن زندگی کنیم.
الان اونجا ام که فریدون مشیری میگه:
«رک بگویم از همه رنجیدهام!
از غریب و آشنا ترسیدهام.
بیخیالِ سردیِ آغوشها،
من به آغوشِ خودم چسبیده ام...»
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا جان…
تمامِ دلم به آمدنت خوش است؛
بیا که جهان، سالهاست چشمانتظارِ توست… 🕊️🤍
اللهم عجل لولیک الفرج 🌱
بله، پذیرفتهام که زندگی همین است و راه گریزی نیست؛ اما پذیرفتن قرار نیست اندوه و درد مرا به پایان برساند.
نگران نیستم. همه چیز درست میشود. آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک میشود. قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم میشود. و هنوز هم میتوان، در گلدانی شکسته گل کاشت.
هیچوقت سر خودتون،ارزشتون،زمانتون،حرمتتون با هیچکس تعارف نداشته باشید اگر کوتاه بیاین،کسی قرار نیست ازتون تشکر کنه،تازه بهتون میگن خب انجام نمیدادی.
یه عده تا وقتی بهشون اجازه میدی هرجور دوست دارن باهات رفتار کنن، ازت به عنوان یه آدم فهمیده و مهربون یاد میکنن.
اما همین که مرز میذاری و دیگه حاضر نیستی هر چیزی رو تحمل کنی، ناگهان میشی مغرور، عوضشده و بیاحساس.
انگار از نظر اونا آدم خوب کسیه که همیشه کوتاه بیاد، همیشه ببخشه و هیچوقت بابت رفتاری که باهاش شده حرفی نزنه.
من دیگه حوصله ندارم برای آدمایی که خودشون رو به نفهمیدن میزنن توضیح بدم چرا ازشون فاصله گرفتم.
بعضی رفتارها اونقدر واضحان که فقط کسی میتونه انکارشون کنه که از پذیرفتن حقیقت خودش بیشتر از دست دادن تو میترسه.
من عوض نشدم؛ فقط دیگه قرار نیست آرامشم رو خرج راحتی آدمایی کنم که قدر حضورم رو وقتی میفهمن که دیگه بهش دسترسی ندارن.