eitaa logo
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
1.2هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
1.9هزار ویدیو
204 فایل
вє нαρρу ιт'ѕ  мαкєѕ уσυя єиємιєѕ ѕα∂ รՇคгՇ 2025/5/26 ᏇᏋ https://eitaa.com/joinchat/3971548332C2c301891ba ภєเﻮђ๒๏гɭץ ςђคՇ..🐈🖤 https://eitaa.com/joinchat/3728934484Cf70413d2ab
مشاهده در ایتا
دانلود
برک به خانه ی ال برگشت . ال داد زد و گفت : معلوم هست کجایی از دیروز تا حالا ؟! برک گفت : رفته بودم کافه یه قهوه بخورم که یکی گوشیم و زد . از دیروز تا حالا دنبالش بودم تا بالاخره پیداش کردم . الانم خیلی خوابم میاد . برو اون ور . ال گفت : باشه . برو بخواب . گوشیت و بهم بده ببینم همه جاش سالمه یا نه . برک گفت : نیازی نیست . و برک رفت تا بخوابد . همان لحظه ریچل به او مسیج زد تا دو ساعت دیگه باهم قرار بگذارند و برک هم قبول کرد و به او ویس داد : اگر ال ازت درباره ی من و تو پرسید که دیشب باهم بودیم تو بگو آره . آنها برای حفظ ظاهر این کار را میکردند . ال هم به ییگیت زنگ زد و گفت : سلام . اومد خونه . ییگیت گفت : کجا بود ؟! ال گفت : یه داستان مسخره سر هم کرده بود که من باور نکردم . احتمالا با ریچل بود . ییگیت گفت : حس منم اینه . به ریچل زنگ بزن و بپرس . ال گفت : باشه و قطع کردند و او به ریچل زنگ زد . ریچل همان موقع ویس برک را گوش کرده بود . ال گفت : سلام ریچل خوبی ؟! ریچل گفت : ممنون . کاری داشتی ؟! ال گفت : دیشب با برک بودی ؟! ریچل گفت : آره . خودت گفتی باهاش برم تو رابطه . ال گفت : خوبه . من یکم شک کرده بودم که بویی برده . همینجوری ادامه بده . به پول ماشین فکر کن . ریچل گفت : دو ساعت دیگه هم باز باهاش قرار دارم . ال گفت : آفرین . خوب داری پیش میری . خدافظ . و قطع کردند . ریچل با خودش گفت : دختره ی خوش باور . ییگیت تو هم داره دور میزنه کم عقل ... پارت ۳۹ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
نیلسو میخواست به تنهایی به بیرون برود . او از هتل خارج شد ولی دوگوکان دنبالش آمد و گفت : نیلسو . منم باهات میام . هر جا میری . حوصلم سر رفته . البته اگر بخوای . نیلسو گفت : البته که میخوام . میخوام برم تو شهر قدم بزنم . دوگوکان گفت : عالیه . ممنون که گذاشتی بیام . آنها رفتند و در یک کافه نشستند . دوگوکان به نیلسو گفت : خیلی به جمره اعتماد نکن . ممکنه جاسوسیمون و کنه برای ییگیت . نیلسو گفت : آره . منم یکم شک کردم بهش . برک و ریچل هم در همان کافه قرار داشتند . برک وارد کافه شد و به ریچل گفت : سلام . نیلسو برک را دید و گفت : برک . این دختره کیه . برک گفت : بهت توضیح میدم . ماجراش مفصله . نیلسو گفت : میشنوم . برک همه چیز را به او گفت . ریچل گفت : از دیدنت خوشحالم نیلسو . ولی صد درصد ال و ییگیت برامون بپا گذاشتن . به خاطر همین مجبوریم نقش بازی کنیم . اگر باهات رفتار خوبی داشته باشم میفهمن . نیلسو گفت : حله . فهمیدم . برک گفت : حالا این قرارتون عاشقانه است ؟! نیلسو و دوگوکان به هم زل زدند . دوگوکان گفت : فقط اومدیم یکم تو شهر بگردیم . همین . برک گفت : باشه . منم باور کردم . ریچل گفت : برک . یادت نره . ما بپا داریم . الان باید با نیلسو یه دعوای ظاهری راه بندازین که لو نرین . نیلسو گفت : درست میگه . آنها یک دعوای ظاهری راه انداختند و در آخر نیلسو و دوگوکان از کافه بیرون رفتند . برک و ریچل الکی باهم میخندیدند . بپاهایی که ییگیت برای آنها گذاشته بود از قرار آنها یک فیلم طولانی گرفته بودند و به ییگیت درباره ی دعوا و خنده های آنها خبر دادند . ییگیت هم به ال زنگ زد و گفت : سلام ال . بپاها زنگ زدن گفتن برک با نیلسو دعوا گرفته . انگار تو یک کافه همو دیدن و شروع کردن به دعوا گرفتن . بعد هم نیلسو و دوستش رفتن بیرون و برک و ریچل کلی باهم خندیدن . ال گفت : پس برک هنوز شکی به من نکرده . دلیل اینکه کمتر پیش منه هم ریچله . بیچاره نمیدونه هم من و هم ریچل داریم باهاش بازی میکنیم . نکنه تو به من شک کردی ؟! به خاطر همین نقشه کشیدی ریچل به برک نزدیک شه تا اون کمتر پیش من باشه . ترسیدی من بهت خیانت کنم ؟! ییگیت گفت : چرا دروغ بگم . آره . ترسیدم . چون تو خیلی به اون نزدیک شده بودی . جواب تلفن هام و نمیدادی . خب منم حق داشتم این کار و بکنم . ال گفت : آخه من تو رو ول کنم برم سراغ اون . اون چی داره آخه ؟! شبیه خل و چلاست . ییگیت گفت : حالا این جور که تو میگی احمق نیست . ال گفت : ولی باید بگم نقشه ی هوشمندانه ای بود . و جفتشان خندیدند ... پارت ۴۰ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6