این چنل داره از رمان ما اصکی میره
https://eitaa.com/joinchat/1799620229C7b4399218c
هیچکس با اصکی به جایی نمیرسه و بیشتر کارشو سخت میکنه
ادامه پیدا کنه چنلش فیلتر میشه.
همه گزارش کنیددد💘✨
رمانی که ما کلی زحمت کشیدیم و وقت براش هدر دادیم یکی دیگه بزاره تو چنلش؟؟
امکان نداره.
542.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود!
چالش داریم چه چالشی...
بیاید پیوی من اسمتون بگید من تو پینترست سرچ میکنم بهتون وایب میگم ...
ID:
@saina_7
@Nila_6
جفتمون ریپ هستیم!✨💘
منتظر استقبال گرم شما هستم:🕺✨
https://eitaa.com/joinchat/3971548332C2c301891ba
#رمان
برک به خانه ی ال برگشت .
ال داد زد و گفت :
معلوم هست کجایی از دیروز تا حالا ؟!
برک گفت :
رفته بودم کافه یه قهوه بخورم که یکی گوشیم و زد .
از دیروز تا حالا دنبالش بودم تا بالاخره پیداش کردم .
الانم خیلی خوابم میاد . برو اون ور .
ال گفت :
باشه . برو بخواب .
گوشیت و بهم بده ببینم همه جاش سالمه یا نه .
برک گفت :
نیازی نیست .
و برک رفت تا بخوابد .
همان لحظه ریچل به او مسیج زد تا دو ساعت دیگه باهم قرار بگذارند و برک هم قبول کرد و به او ویس داد :
اگر ال ازت درباره ی من و تو پرسید که دیشب باهم بودیم تو بگو آره .
آنها برای حفظ ظاهر این کار را میکردند .
ال هم به ییگیت زنگ زد و گفت :
سلام . اومد خونه .
ییگیت گفت :
کجا بود ؟!
ال گفت :
یه داستان مسخره سر هم کرده بود که من باور نکردم .
احتمالا با ریچل بود .
ییگیت گفت :
حس منم اینه .
به ریچل زنگ بزن و بپرس .
ال گفت :
باشه
و قطع کردند و او به ریچل زنگ زد .
ریچل همان موقع ویس برک را گوش کرده بود .
ال گفت :
سلام ریچل خوبی ؟!
ریچل گفت :
ممنون . کاری داشتی ؟!
ال گفت :
دیشب با برک بودی ؟!
ریچل گفت :
آره . خودت گفتی باهاش برم تو رابطه .
ال گفت :
خوبه . من یکم شک کرده بودم که بویی برده .
همینجوری ادامه بده .
به پول ماشین فکر کن .
ریچل گفت :
دو ساعت دیگه هم باز باهاش قرار دارم .
ال گفت :
آفرین .
خوب داری پیش میری .
خدافظ .
و قطع کردند .
ریچل با خودش گفت :
دختره ی خوش باور .
ییگیت تو هم داره دور میزنه کم عقل ...
پارت ۳۹
ادامه دارد...
https://eitaa.com/Beutiful6