#رمان
آنجلینا از خواب بیدار شد و جمره بالا سرش بود و گفت :
بیدار شدی ؟!
آنجلینا گفت :
نمیبینی ؟!
جمره گفت :
چرا . آخه این آخرین خوابت تو این دنیا بود .
آنجلینا گفت :
تو از کجا میدونی ؟!
جمره گفت :
چون قراره خودم بکشمت .
به دستور ییگیت .
که همه ی حقش و بالا کشیدین .
آنجلینا گفت :
تو ییگیت و از کجا میشنسی ؟!
جمره گفت :
رئیسمه .
اون دستور داد بیام با نیلسو صمیمی شم و جاسوسی تون و کنم .
آنجلینا گفت :
نیلسو خیلی زرنگه .
به این راحتیا به کسی اعتماد نمیکنه .
جمره گفت :
حالا که کرده .
آخرین جمله ی زندگیت و بگو .
آنجلینا گفت :
حیف که نمیتونم .
وگرنه بلند میشدم حسابت و میرسیدم .
هم تو هم ییگیت خیلی آدمای پستی هستید .
و جمره یک آمپول به او زد و او مرد .
بعد جمره داد زد تا همه فکر کنند او تازه جنازه را دیده .
نیلسو و دوگوکان هم تازه رسیده بودند و لیزگه هم در رستوران هتل نشسته بود .
ملیس هم رفته بود پیش یک دکتر تا درباره ی مشکل آنجلینا بیشتر بداند .
همه ی آنها با شنیدن صدای جمره به اتاق آمدند .
جمره به آنها گفت :
نفس نمیکشه .
نیلسو داد زد و شروع به گریه کردن کرد و هی میگفت :
مامان ؟!
مامان ؟!
و جمره و لیزگه و دوگوکان سعی میکردند او را آرام کنند .
لیزگه گفت :
دوگوکان ؟!
برو یک نفر و از هتل پیدا کن بیاد جنازه رو جمع کنه .
دوگوکان گفت :
باشه .
و رفت .
ییگیت با یکی از آشناهایش در هتل هماهنگ کرده بود تا دوربین ها را قطع کنند ...
پارت ۴۱
ادامه دارد...
https://eitaa.com/Beutiful6
𝐁𝐞𝐚𝐮𝐭𝐢𝐟𝐮𝐥⚝
این چنل داره از رمان ما اصکی میره https://eitaa.com/joinchat/1799620229C7b4399218c هیچکس با اصکی به
دوستان این چنل حتما باید فیلتر شه👆🏻🙄
اسکی رفتن هم مجازات داره😈😈