eitaa logo
𝐁𝐞𝐚𝐮𝐭𝐢𝐟𝐮𝐥⚝
1.2هزار دنبال‌کننده
10.3هزار عکس
1.9هزار ویدیو
210 فایل
𝐓𝐫𝐲 𝐡𝐚𝐫𝐝 𝐮𝐧𝐭𝐢𝐥 𝐲𝐨𝐮 𝐠𝐞𝐭 𝐰𝐡𝐚𝐭 𝐲𝐨𝐮 𝐰𝐚𝐧𝐭 📅 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭 — 𝟐𝟎𝟐𝟓/𝟎𝟓/𝟐𝟔 🔗 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥: https://eitaa.com/joinchat/3971548332C2c301891ba 💬 𝐍𝐞𝐢𝐠𝐡𝐛𝐨𝐫𝐡𝐨𝐨𝐝 𝐂𝐡𝐚𝐭: https://eitaa.com/joinchat/2347763054C1cc108238
مشاهده در ایتا
دانلود
آنجلینا از خواب بیدار شد و جمره بالا سرش بود و گفت : بیدار شدی ؟! آنجلینا گفت : نمیبینی ؟! جمره گفت : چرا . آخه این آخرین خوابت تو این دنیا بود . آنجلینا گفت : تو از کجا میدونی ؟! جمره گفت : چون قراره خودم بکشمت . به دستور ییگیت . که همه ی حقش و بالا کشیدین . آنجلینا گفت : تو ییگیت و از کجا میشنسی ؟! جمره گفت : رئیسمه . اون دستور داد بیام با نیلسو صمیمی شم و جاسوسی تون و کنم . آنجلینا گفت : نیلسو خیلی زرنگه . به این راحتیا به کسی اعتماد نمیکنه . جمره گفت : حالا که کرده . آخرین جمله ی زندگیت و بگو . آنجلینا گفت : حیف که نمیتونم . وگرنه بلند میشدم حسابت و میرسیدم . هم تو هم ییگیت خیلی آدمای پستی هستید . و جمره یک آمپول به او زد و او مرد . بعد جمره داد زد تا همه فکر کنند او تازه جنازه را دیده . نیلسو و دوگوکان هم تازه رسیده بودند و لیزگه هم در رستوران هتل نشسته بود . ملیس هم رفته بود پیش یک دکتر تا درباره ی مشکل آنجلینا بیشتر بداند . همه ی آنها با شنیدن صدای جمره به اتاق آمدند . جمره به آنها گفت : نفس نمیکشه . نیلسو داد زد و شروع به گریه کردن کرد و هی میگفت : مامان ؟! مامان ؟! و جمره و لیزگه و دوگوکان سعی میکردند او را آرام کنند . لیزگه گفت : دوگوکان ؟! برو یک نفر و از هتل پیدا کن بیاد جنازه رو جمع کنه . دوگوکان گفت : باشه . و رفت . ییگیت با یکی از آشناهایش در هتل هماهنگ کرده بود تا دوربین ها را قطع کنند ... پارت ۴۱ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
دسترسی بسته شد❌ فردا صبح/ظهر باز میشه✅