eitaa logo
𝐁𝐞𝐚𝐮𝐭𝐢𝐟𝐮𝐥⚝
1.2هزار دنبال‌کننده
10.6هزار عکس
1.9هزار ویدیو
213 فایل
𝐓𝐫𝐲 𝐡𝐚𝐫𝐝 𝐮𝐧𝐭𝐢𝐥 𝐲𝐨𝐮 𝐠𝐞𝐭 𝐰𝐡𝐚𝐭 𝐲𝐨𝐮 𝐰𝐚𝐧𝐭 📅 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭 — 𝟐𝟎𝟐𝟓/𝟎𝟓/𝟐𝟔 🔗 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥: https://eitaa.com/joinchat/3971548332C2c301891ba 💬 𝐍𝐞𝐢𝐠𝐡𝐛𝐨𝐫𝐡𝐨𝐨𝐝 𝐂𝐡𝐚𝐭: https://eitaa.com/joinchat/2347763054C1cc108238
مشاهده در ایتا
دانلود
ملتم نتوانست تحمل کند و به دوگوکان زنگ زد . ولی دوگوکان پیش نیلسوی عزادار بود و تماسش را رد کرد تا بیشتر او را عذاب ندهد . ملتم تعجب کرده بود که چرا دوگوکان که تا همین چند روز پیش به پایش افتاده بود تا برگردد جوابش را نمیدهد . دوگوکان به نیلسو گفت : خودتو جمع و جور کن . بد جور به هم ریختی . به خوت بیا چون ... نیلسو گفت : چون چی ؟! ها ؟! چون مادرم بر اثر مریضی مرده عزاداری نکنم ؟! معلوم هست چی میگی ؟! دوگوکان گفت : به نظر من اون بر اثر مریضی نمرده . اگر میخواست بر اثر اون بمیره باید چند روز حال خوبی نمیداشت . آخه انقدر یهویی نمیشه که . من میگم یکی کشتتش . همان لحظه برک و لیزگه هم آمدند و برک گفت : چی میگین شما دو تا ؟! نیلسو گفت : دوگوکان میگه به نظرش مامان و کشتن و مرگش عادی نبوده . لیزگه گفت : بد نمیگه . به نظر منم مشکوکه . نیلسو گفت : بگید جمره هم بیاد نظرش و بپرسیم . دوگوکان گفت : یکی از آدمایی که ممکنه قاتل باشه همین جمره هست نیلسو . میگم نباید بهش اعتماد کنیم . برک گفت : راست میگه . نظر ما هم همینه . فقط نخواستیم بهت بگیم چون میدونستیم ناراحت میشی . نیلسو گفت : ما ؟! برک گفت : من و لیزگه . نیلسو گفت : از کجا معلوم اونه . ملیس هم هست . برک گفت : ملیس برادر زاده ی مامانه . مامان کلی بهش کمک کرده وقتی مامان باباش مردن . چرا باید اینکار و بکنه ؟! لیزگه گفت : خودش داره میاد . ملیس آمد و گفت : چی شده بچه ها جمع شدین ؟! ببخشید حالم خوب نبود . هنوز باورم نمیشه عمه مرده . لیزگه گفت : تو میگی خانم جولی به خاطر اون مریضی که داشت مرده ؟! ملیس گفت : راستش نه . چون اون مریضیش به این زودی کشنده نبود . دوگوکان گفت : پس تو هم با ما موافقی . برک گفت : شک ما رو جمره هست . ملیس گفت : منم از همون اول ازش خوشم نمیومد . نیلسو گفت : اصلا دلم نمیخواد این حرف و بزنم ولی باشه . فعلا جمره شک اولمون باشه . باید بفهمیم شکمون درسته یا نه . لیزگه به برک گفت : تو به ال نمیگی که ؟! برک گفت : بگم نمیگه که تو از اون متنفر بودی حالا چیشد . از کجا فهمیدی . لیزگه گفت : درسته . دوگوکان گفت : باید با جمره یه بازی راه بندازیم . لیزگه گفت : موافقم . باید یک برنامه ی حسابی بریزیم . شماره هاتون و بدید یک گپ بزنم اونجا زنگ بزنیم صحبت کنیم تا اونم شک نکنه . همه شمارشان را به لیزگه دادند و او هم یک گپ تشکیل داد . نیلسو گفت : خیلی خب . من برم . اونجا در تماسیم . و همه به اتاق هایشان رفتند و برک هم به خانه ی ال برگشت ... پارت ۴۳ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
Good night:)💙💍
درود وقتتون بخیر عزیزای دلم! بریم فعالیت💘