هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
میگویند بعضی زیباییها موهبت نیستند؛ نفرینیاند که سرنوشت بر دوش صاحبشان میگذارد...
ماهگل، دختر زیبای روستایی، آنقدر دلربا بود که خانوادهاش از ترس نگاههای هوسآلود مردم، او را پشت دیوارهای خانه پنهان کرده بودند. سهم او از دنیا، پنجرهای کوچک، حیاطی خاموش و آسمانی بود که هر شب ماهش را در آغوش میگرفت.
ماه، تنها همدم شبهایش بود... زیرا بهزاد، پسرعمویش و تنها عشق زندگیاش، هنگام رفتن دستهایش را فشرده و با لبخندی پر از امید گفته بود: «هر شب به ماه نگاه کن... هر جا باشم، همان ماه بالای سر من هم هست. خیلی زود برمیگردم.»از آن شب به بعد، ماهگل هر غروب منتظر بهزاد بود . اما روزگار، همیشه برای عاشقان مهربان نیست...
برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇🏻⭕️
https://eitaa.com/joinchat/172753972C65aa3ab52b
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
- ارباب غـ......رید : زنــ......یکه مگه نگفتم، جز آتریسا کسی حق نداره وارد اتاقم بشه ؟؟؟
+هرجور که بود خودمو اتاق ارباب رسوندم،
نفس نفس با صدای لرزون گفتم:
ارباب تمومش کن، خودم از این به بعد اتاقتو تمیز میکنم...
ادامه رمان خدمتکار من در چنل زیر🙊💘👇>>>
https://eitaa.com/joinchat/172753972C65aa3ab52b
ساعت 18 پاک شه🖇🤍
هدایت شده از 4صبح
پناه دختری که با یکی از استاد دانشگاه ازدواج صوری میکنه 🦋
دانشجویان که بهش حسودی میکردن توی تایم استراحت پناه و رو حل میدهن توی اتاق استراحت استاد و سریع ازش عکس میگرن نگهبان که میاد که میخواد پناه رو اخراج کنه
.
.
سریع استاد دانشگاه میگه به چه قانونی زن من حق نداره به دیدن من بیاد ❌❌❌
https://eitaa.com/joinchat/3464955178Cb25bf24df4
ساعت8صبح پاک شه🌸
›گسترده¦⁴سآعته غزل‹
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
_ زنتو تو بیمارستان ول کردی؟ اون دختر تو پرورشگاه بزرگ شده ناmرد! جز تو کیو داره که تنهاش گذاشتی؟
اروند کلافه تو گوشی جواب داد
_ باید برم حاجی! مصاحبهام الان شروع میشه
حاجی با درد جواب داد
_ شاید فوتبالیست معروفی باشی که تا آخر عمر شرمنده این دختر میمونی
اروند نگران پچ زد
_ چی شده مگه؟
_ از استرس بیهوش شده بردنش اتاق عمل، میگن احتمالا بچه نمونه! اگر زنده موند قسم خوردم که طلاقشو ازت بگیرم بیمعرفت...
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
صدای پچپچ پرستارها :
"دختره فوبیای بیمارستان داشته"
"شوهرش فوتبالیسته، امشب بازی داشته میگن زنشو بخاطر بازی ول کرده رفته"
"دختره همش ۱۷سالشه! میگن تو پرورشگاه بزرگ شده"
"طفلکی چقدر گریه کرد پشت شوهرش"
"آره صداش کل بیمارستانو برداشته بود"
"منم شنیدم، میگفت توروخدا ولم نکن من میترسم"
"مُرده؟ بچهاش چی؟ اون زندست؟"
اروند بهتزده و نگران دیگه صبر نکرد برای شنیدن ادامه حرفاشون و سمت اتاق ICU دوید و فریاد کشید
_ نیلوفررررررر
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 17 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
میندازیـم؟
- آره
با زاری گفتم
استـاد..
نگاه خونسردشو بهم دوخت
- هر وقت یاد گرفتی کاری سر کلاس رو مخ شوهرت راه نری منم پاست میکنم نیم وجبـی:)))📛🔥😩
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
خجالت نمیکشی تو دانشگاهی که شوهرت استادشه با همکلاسیات گرم میگیری؟
با استرس گفتم
- میخواستم ازشون جزوه هاشونو بگیرم... حرصی خندید:
+ لعنتی شوهرت همون درسو تدریس میکنه تو دنبال جزوه ای؟
چیزی نگفتم که عصبی داد زد
+ وقتی این درس افتادی میفهمی نباید با غیرت شوهرت بازی میکردی...🥶❌
https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 23 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸