eitaa logo
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
1.2هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
1.9هزار ویدیو
204 فایل
вє нαρρу ιт'ѕ  мαкєѕ уσυя єиємιєѕ ѕα∂ รՇคгՇ 2025/5/26 ᏇᏋ https://eitaa.com/joinchat/3971548332C2c301891ba ภєเﻮђ๒๏гɭץ ςђคՇ..🐈🖤 https://eitaa.com/joinchat/3728934484Cf70413d2ab
مشاهده در ایتا
دانلود
Hello😍❤️‍🔥 همسایه ها خودتون بهتر میدونید ایتا باگ داره نمیشه دسترسی ها رو باز کرد
یک پارت میذارم💖
نیلسو و برک در فرودگاه منتظر لیزگه بودند . لیزگه آمد و گفت : سلام . سلام . خوبی نیلسو جون ؟! نیلسو گفت : خوبم عزیزم . چند دقیقه بیشتر به پرواز نمونده . برک گفت : تو خوبی ؟! لیزگه گفت : خوبم ممنون . خیلی وقته منتظرید ؟! برک گفت : یه نیم ساعتی میشه . چرا انقدر دیر کردی ؟! لیزگه گفت : هم ترافیک بود . هم خواب موندم . ولی حال کردم با این حرکتتون . نیلسو خیلی دوست داشت این کار و بکنه . ولی نمیدونم چرا زودتر این کار و نکرد . نیلسو گفت : برای اینکه همراه نداشتم . فکر نمیکردم برک پایه باشه . برک خندید و گفت : فکر میکردی من میترسم ؟! خودت از من ترسو تری . لیزگه خندید و گفت : آره ، منم قبول دارم . نیلسو گفت : عه ! کی گفته من ترسو ام ؟! لیزگه و برک باهم گفتند : همه . نیلسو گفت : ای بابا . من از دست اون مادر بی رحم در رفتم . الان گیر شما افتادم . برک گفت : این دیگه در حد بی رحمی های اون نیست . نیلسو گفت : آره . راست میگی . لیزگه گفت : بچه ها بریم پرواز . آنها رفتند تا پرواز را شروع کنند ... پارت ۶ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
۱.ممنون💖💖💖 ۲.آمارت؟؟؟؟؟ ۳.چشم حتما👍👍👍👍 ۴.نه ۵.نه همینجا بگو آمارتو🎀 https://eitaa.com/Beutiful6