#رمان
لیزگه از خانه ی ال بیرون رفت و هی گریه میکرد .
با خودش میگفت :
این ال باید همیشه دشمن باشه . آخه چرا دقیقا کسی که من عاشقشم باید عاشق اون بشه ؟! من چه گناهی کردم خدا ؟! چه گناهی کردم ؟! اصلا من چرا انقدر خرم که عاشق برک شدم ؟! ها ؟!
ال هم بیرون بود و لیزگه را دید و گفت :
چی شده ؟
لیزگه با لحن خیلی بد با او حرف میزد .
لیزگه گفت :
به تو چه ربطی داره ؟!
ال گفت :
باشه باشه . انگار حالت خوب نیست .
لیزگه گفت :
دختره ی دزد . عشق منو میدزدی آره ؟! تو میدونستی من عاشق اونم . از قیافت معلوم بود . فقط هم میخواستی تلافی کنی .
ال گفت :
تلافی چی رو ؟!
لیزگه گفت :
یه بار بچه بودیما . هلت دادم خوردی به پسره بعدا پسره مسخرت کرد که این دختره عرضه نداره دختر خاله ی کوچیک تر از خودش هلش میده میخوره به هر کسی .
ال گفت :
باورت میشه این و من اصلا یادم نمیاد . تازشم من با برک کاری نکردم که اینجوری باهام صحبت میکنی .
لیزگه گفت :
پس درست حدس زدم میدونستی .
ال گفت :
اون جوری که تو دیروز پشت تلفن حرف میزدی معلوم بود عاشقشی . بعدشم جواب منو بده .
لیزگه گفت :
من از برک شنیدم که داشت به نیلسو میگفت عاشقته .
ال لبخند زد و گفت :
واقعا ؟!
لیزگه گفت :
الان تو این وضعیت تو باید بگی واقعا ؟! یعنی اصلا منو درک نمیکنی نه ؟!
ال گفت :
نه خب . من وقتی تا حالا این حس تو رو تجربه نکردم ، چجوری باید درکت کنم ؟!
لیزگه گفت :
راست میگی . تو اصلا احساس نداری . میدونه چیه . اصلا ولش کن . من چرا باید با تو حرف بزنم ؟!
و اشکش را پاک کرد ولی همچنان گریه کرد و دوید و از ال دور شد .
ال گفت :
دختره ی آشغال .
و بارون آمد و لیزگه زیر اون بارون گریه میکرد ...
پارت ۱۱
ادامه دارد...
https://eitaa.com/Beutiful6
بابام ماشینمو نمیبره صافکاری میگه مردم که گناه نکردن، بذار همه بدونن چه بیعقلی هستی ازت دوری کنن 😂😂😂😂
#طنز
https://eitaa.com/Beutiful6
ﺍﻭﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﻭ ﻋﻤﻪ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ
ﻗﻄﻌﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﯾﻪ ﻋﻤﻪ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺑﻮﺩﻩ 😂😂
#طنز
https://eitaa.com/Beutiful6