هدایت شده از آلوجنگلی.
دلم میخواد یکی از دفترهای قشنگمو انتخاب کنم و اونو وقف زندگی م کنم. عکسای هرروزمو چاپ کنم و از هرچیز باحالی توش بنویسم، تیکه کاغذ هامو توش بچسبونم و با گیره کاغذ هر چی دستم اومد رو به صفحاتش وصل کنم. چون، بعدا قراره دلم برای روز هایی که الان میگذرونم تنگ شه.
این روزا نورِ بیجونی که بعدازظهرا میوفته رو قالیای قرمز خونهیِ عزیزجون، باعث میشه خیلی خیلی بیشتر رسیدن پاییز رو با بند بند وجودم حس کنم.