eitaa logo
آن‌سوی‌ابرها.
85 دنبال‌کننده
192 عکس
26 ویدیو
0 فایل
شاید روزمره * تنها چیز قطعی این است که من منم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k8j4cpn&btn=ht
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Wallflower
کاوه فرزانه توی کتابش نوشته بود: «اگر ما در برخورد و مواجهه با یک عکس، هوس حرکت و ثبت یک عکس و فضایی دیگر را پیدا ننمائیم، در واقع بیننده‌ای هستیم که با چشم سر دیده است. با چشم دل دیدن، لطافت و رقصی دارد، از نوعی دیگر.» شاید همین با «چشمِ دل» دیدنه که باعث می‌شه از یه صحنه ساده، چیزی فراتر از ظاهرش ببینیم. داستان‌ها همیشه جلوی چشم ما در جریانه، اما هر کسی بخشی از اون رو انتخاب می‌کنه؛ بخشی که با حال‌و‌هوا و حسِ درونش هماهنگ‌تره. توی هر عکس می‌شه ردّی از نگاهِ کسی رو پیدا کرد که پشت دوربین ایستاده؛ یک انتخاب کوچک از میان بی‌نهایت لحظه. شاید همین انتخاب‌هاست که عکس‌ها رو زنده می‌کنه. دیدن عکس‌های آدم‌های مختلف برای من شبیه اینه که برای چند لحظه دنیا رو از چشم‌های اون‌ها ببینم؛ این‌که چه چیزی توجه‌شون رو جلب کرده، کجا مکث کرده‌ان و کدوم لحظه رو لایق ثبت شدن دونستن.
داشتم راه آب رو باز می‌کردم تا بره پای درختا که بابا گفت ولش کن آب جاری باشه خودش راه رو پیدا می‌کنه، ریشه‌ی درختا هم خوب بلدن خودشونو به آب برسونن...
قشنگ‌ترین عید دنیا، عید ولایت امیرالمومنین؛ مبارک همه‌ی بچه شیعه‌ها.💚
هدایت شده از کاش‌ابر‌بودم.
کاش می‌شد تا آخر عمرم فقط سفر برم، قصه بگم، عکس بگیرم و عشق بورزم.
هدایت شده از کاش‌ابر‌بودم.
احتیاج به یک «هم‌پرسه» دارم. باهم کل شهر رو پرسه بزنیم و به آدم‌ها، دیوار‌ها و درخت‌ها نگاه کنیم.
نمی‌دونم اطرافیانم چطور ازم انتظار دارن از جنگ و اتفاقاتش گذر کنم، درحالی که وقتی از خونه می‌رم بیرون جای ترکش رو ساختمون‌ها و آسفالت کف خیابون قلبت رو سنگین می‌کنه و بنرهای تسلیت و پارچه‌های مشکی هنوز رو دیوار و سر هر خیابون دیده میشه، اونم با چهره‌ها و اسامی آشنا...
کمتر از دو هفته پیش اینجا دو تا شهید رو روی دستای خودمون تشییع کردیم. دختر یکی‌شون که سیزده چهارده سال بیشتر نداشت نشسته بود بالا سر باباش هی می‌گفت "بابام داشت جون می‌داد پیشش نبودم، تنها و غریب بودن..." یا اون یکی دختر کوچولویی که می‌گفت "خدایا منو برگردون پیش بابام آروم کن..." و دختران بسیارِ دیگر. شب شهادت حضرت رقیه تصویر این دخترک‌ها جلو چشم‌هام ظاهر می‌شد و به این فکر می‌کردم که روضه‌ی امام حسین و چیزی که حضرت رقیه به چشم دید برای یک دختر بچه‌ی سه ساله باید خیلی سنگین بوده باشه! دارم صورت زخمی و خونی مادر شهید رو به یاد میارم و به دل حضرت رباب فکر می‌کنم :))))
همه‌ی ما تو این یک سالی که گذشت روضه‌های زیادی رو دیدیم و شنیدیم. ما از دست رفتن جان‌های بی‌گناه و سوختن آرزوهای زیادی رو دیدیم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، خلاصه که محرم امسال خیلی محرمه...