اینا و چندین و چند ده صفحهی دیگه غم قرار بود فقط تو دفترم بمونه، حرف دله و فقط نوشتم و نوشتم به همین خاطر جمله بندیها هم جالب نیست *
امام اباالفضل شما تمام امید من برای زندگانی هستید، دستتو دادی که دست ما دل شکستهها رو بگیری، میشه هیچ وقت رهام نکنی؟...
هدایت شده از قِیدار
چقدر محرم ادمیزاد ها رو بیش از همیشه دوست دارم و چقدر دیدن این عشق بی انتها و بی مرز من رو به شعف وا میداره .
هر کسی که مشکی میپوشه برای من حکم عاشق حسین رو داره ، گریه بکنه یا نکنه ، روضه بشنوه یا نشنوه ، زنجیر بزنه یا سینه ، هر کاری که بکنه اون سیاهی که به تن کرده برای من احترام داره .
اقای امام حسین ، ما حتی با دیدن ردیف به ردیف مشکی پوش های عزای تو عشق میکنیم ، عاشق خودت بودن که تنها افتخار زندگیه ماست .
نور تابنده شمایید و اهل و عیالتان که به وجود ناچیز همچون منی نور میبخشد. اگر روشنیای در دل هست و گرمایی در جان مانده، از برکت وجود شماست. الحمدالله الذی خلق الحسین.
آنسویابرها.
«روایت طف» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/audiobook/298336
«... قربان سوز نالهی وا غربتای تو. شرمندهام که زندهام از روضههای تو.»
دیروز اولین تجربهی خانم معلم (ریاضی) بودنم رو داشتم، اونم تو مدرسهی راهنماییم. خیلی خیلی شیرین بود.🌟
هدایت شده از کاشابربودم.
من این داغ رو با آسمون تقسیم میکنم. بهش نگاه میکنم، به آبی بالای سرم و نارنجی ملیح روبهروم. به رد غروبِ توی آسمون و به ستارهی کوچکی که میدرخشه. ازش میخوام سلام من رو بهت برسونه. بعد یادم میافته که تو همیشه دور بودی. دورِ دورِ دور. پس اگر دوری ما همیشگی بوده چرا من انقدر بیتابم؟ شاید چون قبلا برخلاف امروز امید داشتم که بالاخره یه روزی سرمو بلند میکنم و شما رو میبینم. اما دیگه نمیتونم حتی به این «فکر» کنم. دیگه حتی نمیتونم به عنوان یک «خیالپردازی» هم داشته باشمش. چون شما قراره برای همیشهی همیشه نباشی.
اینکه امروز نتونستم جزئی از این عزمت و زیبایی باشم تاابد قلبم رو آتیش میزنه.