eitaa logo
آن‌سوی‌ابرها.
86 دنبال‌کننده
192 عکس
26 ویدیو
0 فایل
شاید روزمره * تنها چیز قطعی این است که من منم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k8j4cpn&btn=ht
مشاهده در ایتا
دانلود
دیروز اولین تجربه‌ی خانم معلم (ریاضی) بودنم رو داشتم، اونم تو مدرسه‌ی راهنماییم. خیلی خیلی شیرین بود.🌟
هدایت شده از کاش‌ابر‌بودم.
من این داغ رو با آسمون تقسیم می‌کنم. بهش نگاه می‌کنم، به آبی بالای سرم و نارنجی ملیح رو‌به‌روم. به رد غروبِ توی آسمون و به ستاره‌‌ی کوچکی که می‌درخشه. ازش می‌خوام سلام من رو بهت برسونه. بعد یادم می‌افته که تو همیشه دور بودی. دورِ دورِ دور. پس اگر دوری‌ ما همیشگی بوده چرا من انقدر بی‌تابم؟ شاید چون قبلا برخلاف امروز امید داشتم که بالاخره یه روزی سرمو بلند می‌کنم و شما رو می‌بینم. اما دیگه نمی‌تونم حتی به این «فکر» کنم. دیگه حتی نمی‌تونم به عنوان یک «خیال‌پردازی» هم داشته باشمش. چون شما قراره برای همیشه‌ی همیشه نباشی.
اینکه امروز نتونستم جزئی از این عزمت و زیبایی باشم تاابد قلبم رو آتیش می‌زنه.
پررنگ‌ترین احساس امروزم حسرت بود. سه روزه خواب نداریم، تن و بدن لِه‌م رو کشوندم تو حیاط دانشکده تا نفسی تازه کنم. با چشمای پر از اشک و نگاه‌های حسرت بار به زائرایی که در تکاپوی حضور در مراسم تشییع هستن نگاه می‌کنم... صبح روزی که شما برای همیشه از اینجا رفتید *
حالا ما که هرطور شده خودمونو رسوندیم کاش یه چیز هم واسه آروم کردن قلبمون پیدا می‌شد.
آن‌سوی‌ابرها.
حالا ما که هرطور شده خودمونو رسوندیم کاش یه چیز هم واسه آروم کردن قلبمون پیدا می‌شد.
راستی شب که برگشتیم دانشگاه باهامون مصاحبه کردن، چفیه و انگشتر آقا رو برامون آوردن... :)))))
این بمونه اینجا به یادگار از اولین و آخرین دیدار عزیزترین جان. به امید دیدار دوباره آقای کشوردوست. بامداد یکشنبه، سیزده تیرماه.
من هربار که این پیام رو می‌بینم و یادم میوفته که قرار بود فردای اون روز به دیدارت بیام و نشد قلبم آتیش می‌گیره...
چقدر اینجا زشت و به هم ریخته و ناجالب شده.
هدایت شده از کاش‌ابر‌بودم.
«ما هوادارانی معمولی بودیم.»