آنسویابرها.
حالا ما که هرطور شده خودمونو رسوندیم کاش یه چیز هم واسه آروم کردن قلبمون پیدا میشد.
راستی شب که برگشتیم دانشگاه باهامون مصاحبه کردن، چفیه و انگشتر آقا رو برامون آوردن... :)))))