من در سال 1339در روستای"ابودبس"اهواز متولد شدم👶پدرم سید نصرالله از سادات تلغری است که نسبشان به یکی از هفت شهید مدفون در نزدیکی شهر #مسجدسلیمان می رسد و از نوادگان #امام_موسی_کاظم_علیه_السلام می باشند😇
من دوره ی ابتدایی تا کلاس چهارم رو در روستای درخزینه از توابع شهرستان شوشتر گذراندم..و کلاس پنجم و ششم را در روستای ابودبس و جنگیه درس خواندم📚دوران دبیرستان هم در دبیرستان سعدی اهواز پشت سر گذاتشم😊
قبل از پیروزی انقلاب در برگزاری کلاس قرآن نقش داشتم و در جلسات سخنرانی شیخ احمد کافی حضور داشتم و با فعالین انقلابی از جمله احمد دلفی و برادران شمخانی و شهیخ هادی کرمی ارتباط داشتم☺️و از طریق برادران امید بخش و حمید سیلاوی و احمد دلفی نوار و اعلامیه های حضرت امام(ره) را دریافت و در روستای ابودبس توزیع می کردم😉و در روزهای قبل از پیروزی انقلاب تقریبا در تمامی راهپیمایی ها حضور موثر داشتم✊در زمان پیروزی انقلاب 18سال سن داشتم
در سال 1358به عضویت سپاه پاسداران در آمدم و مسئولیت هایی همچون فرمانده سپاه سوسنگرد،فرماندهی سپاه شادگان،جانشینی قرارگاه رمضان در فعالیت های برون مرزی بودم و عضو کمیته بازجویی از اسرا و افسران عراق...خلاصه به دور از ریا کلی فعال بودم😇😌
از آنجا که عضو سپاه بودم و قبل از شروع جنگ تمام تحرکات نظامی عراق را توسط نیروهای اطلاعاتی کنترل می کردم😎لذا میشود گفت همچون اکثر پاسداران و رزمندگان خوزستان از روزهای اول در جنگ حضور داشته نه تنها من که پدر و برادر عزیزم هم در دفاع مقدس حضور داشتند😊سرانجام هر دو بزرگوار به شهادت رسیدند🕊من هم تمام تلاشمو کردم راهشون رو ادامه بدم..😍
سال1358با دختر خاله ام ازدواج کردم😇و مراسم عروسی را در باغ معین (حیاط مرکز سپاه آن موقع اهواز)برگزار شد و در مراسم عروسیمان نمایشی با حضور محمد جمالپور،مرحوم حسین پناهی،حاج صادق آهنگران و علی شمخانی فرمانده سپاه هواز اجرا شد و من با لباس سپاه در شب عروسی حاضر شدم😊😍
حاصل این ازدواجم چهار فرشته بود به نام های مریم،هدی،ندا،منا ☺️
دوره ی نظامی دافوس رو در دانشگاه امام حسین (علیه السلام)پشت سر گذاشتم😊
با شروع نبرد رزمندگان عراق با صهیونیست داعش و سلفی😡 جهت آموزش و هدایت برادران مسلمان به کشور عراق راهی شدم..در اونجا به #ابومریم معروف شدم😇در شانزدهم دی ماه 1393 بعد از اقامه نماز ظهر عملیاتی به نام " محمد رسول الله" آغاز شد و با تعدادی از نیروهای رزمنده برای یاری رساندن به همرزمانم پیشروی کردم✋و بعد از رشادت بسیار مورد اصابت گلوله تک تیرانداز داعشی قرار گرفتم و شروع کردم به همرزمانم وصیت کردم که نکنه عقب برگردین بمونید و نگذارید زحمات بچه ها هدر برود و بعد از طلبیدن حلالیت به آرزوی همیشگی رسیدم و شهید شدم😍😍من خوشحالم ولی خانواده و دوستان گاهی دلتنگی میکنن😔
#خاطره
همسر شهید تقوی فر اظهار داشتن: تلویزیون، صبحت های حضرت آقا را پخش میکرد که ایشان در حال ذکر خاطرهای بودند😊
آقا فرمودند در زمان جنگ در یک مهلکهای گیر افتاده بودیم که بعد از مدتی یک بنده خدایی آمد و ما را نجات داد
خانم مرادی افزود: همان طور که حاج حمید در حال کتاب خواندن بود، گفت که آن بنده خدا، من بودم😊
اما عادت نداشت بیشتر از این در مورد اقداماتش توضیح دهد..
در آخر...
🍃هدیه به ساحت مقدس🌸 امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمام شهدا و شهید حمید تقوی فر 🌸 صلوات و فاتحه ختم می کنیم🍃