فان حزب الله هم الغالبون...
خبرها حاکی از پیروزی ائتلاف سیاسی #حزب_الله در بیروت است
@Beyzai_ChanneL
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ فیلمی که مسیح علی نژاد مجبور به حذف آن از صفحه شخصی اش شد
☑️ بهترین جواب به #دختران_خیابان_انقلاب
@Beyzai_ChanneL
#مهربان_خدایم
چه خوب است نجوا کردن با تو
"پروردگارا، به تو پناه آورده ام، از رحمت خویش محرومم مساز"
#مناجات_شعبانیه
@Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
سلام برتو...
روزی که متولد شدی
و روزی که از میان ما پرکشیدی
و روزی که با مولای غریبمان باز میگردی
شنیدم که امروز زاد روز میلاد توست
به به چه مبارک میلادی...
درآسمان چه خبراست؟
صدای هلهله ی فرشتگان به گوش میرسد...
تولد...تولد...تولدت مبارک
امروز آسمانیان به یمن میلادت جشن گرفته اند
و بی شک کادوی تولدت را از دستان مبارک عمه ی سادات به پاس پاسداری از حرمش خواهی گرفت...
عباس جان درکنار عباس بودن چه لذتی دارد
سرباز خیمه ی زینب تولدت مبارک...
رفیق شهیدم اما امروز در زمین و در روز میلاد تو،درکنار مزارت اشک هایست که برگونه های عاشقانت جاری ست و قلب هایی که درد دوری و فراغت را فریاد می زنند..
رفیق شهیدم برای تولدت یک نفر اینجاست که بی بهانه گریه می کند
ودلش برای نبودنت بهانه می گیرد
ای کاش من هم کنار مزارت بودم و سر بر سنگ مزارت حدیث عشق را نجوا و تمام بغض های فرو خورده از پرواز رفقایم را فریاد می زدم....
التماس دعا از مادر بزرگوارشهید
دوست شهیدم تولدت مبارک
@Beyzai_ChanneL
بسم رب الشھـدا
#شھـید_محسن_حاجی_حسنی
#قسمت_شصت_و_ششم
🌸 ساعت پنجِ صبح روز شنبه تلفن مصطفی زنگ خورد.
مکه بود. مرد پشت تلفن حاشیه می رفت.
مصطفی گوشی به دست داخل اتاق قدم می زد.
😒 داشت حوصله اش سر می رفت. می خواست بگوید :
فقط یک کلام بگو محسن کجاست؟!
آخرش خبر شهادت محسن را داد.
زمین انگار از زیر پای مصطفی کنار رفت.
نفهمید خودش کجا و گوشی اش کجا افتاد.
دستی همه چراغ ها را خاموش کرد.
😭 به هوش که آمد تمام تنش تیر می کشید.
انگار داشت قالب تهی می کرد.
خانمش، آقای همسایه طبقه بالا را خبر کرده بود.
یکهو غصه بزرگی دیگری روی دلش نشست :
_ چطور این خبر را به بابا و مامان بگوید؟
🌹 نمی توانست رانندگی کند.
همراه همسایه و خانمش راه افتادند سمت کوچه جوادیه.
هوا تازه داشت روشن می شد. زنگ خانه را زدند.
🌻 بابا گوشی را برداشت.
بابا یه لحظه بیاین بیرون.
بابا که از حضور مصطفی آن وقت صبح جا خورده بود، با دیدن پیراهن مشکی اش بیشتر تعجب کرد.
😧 چرا مشکی پوشیدی؟!
مصطفی زد زیر گریه.
بابا را بغل کرد :
_ خوش به حالتون که همچین بچه ای تربیت کردین!
خانمش هم به هق هق افتاد.
😰 بابا پرسید :
یعنی چی مصطفی؟!
شانه های لاغر بابا را بیشتر فشرد :
یعنی اینکه پسرتون یک عمر سر سفره قرآن و اهل بیت علیهم السلام بزرگ شد و آخرش به پاداشش رسید! شهید شد بابا ...
🌷بابا یکدفعه تو آغوش مصطفی از حال رفت .
کمر مصطفی داشت می شکست.
با کمک همسایه بابا را برد داخل ماشین ...
🎀🍃🎀🍃🍃🎀🍃🎀
✍ ادامه دارد ...
@Beyzai_ChanneL
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷