🌹🍃🌹🍃🌹🍃
#خاطره
هنوز آفتاب کامل غروب نکرده بود. عطاءالله مثل همیشه پدرش رو مجبور به بستنِ مغازه کرد.میگفت: کار کردن وقتِ نماز برکت نداره ، بریم مسجد ، بعد که برگشتیم خودم همهی کارها رو میکنم ، اینطوری پولیکه در میارین دیگه شبههای نداره وآدم رو به یه جایی میرسونه...
.
🌷خاطره ای از زندگی
#شهیدعطاءالله
@Beyzai_ChanneL
🌹🏴🌹🏴🌹🏴
"امام محمدباقر(علیه السلام"
کسی که واعظی درونی نداشته باشد
موعظه های مردم سودی به او نمی رساند
@Beyzai_ChanneL
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیشب این سکانس برره در فلسطین اشغالی رقم خورد!
اینقدر رژیم صهیونیستی از انتقام حزب الله میترسید که دیروز توهم زدن حزب الله حمله کرده زدن نیروهای خودی رو منفجر کردن 😂
بعد دیدن خیلی زشته بگن سربازای خودمون رو کشتیم گفتن حزب الله حمله کرده، حزبالله هم بیانیه داد که به ما ربطی نداری شما اسکلین ما انتقام خودمون رو میگیریم 😁
@Beyzai_ChanneL
215.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مقایسه عملیات رژیم صهیونیستی در مرزهای فلسطین اشغالی با کارتون تام و جری توسط کاربران فضای مجازی 😊
@Beyzai_ChanneL
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 برای اولین بار👆
🔴 پس از اینکه خائنین، امام خمینی را وادار به پذیرش قطعنامه کردند ، ظرف ۵ روز برابر با ۸ سال دفاع مقدس، اسیر دادیم و ویرانی ...
🔴 جام زهر = عبرتهای عاشورا
🔴 نابودی هسته ای نابودی موشکی =👈 نابودی ایران و ایرانی
🔴 چند روز بعد
از جام زهری که هاشمی رفسنجانی با افتخار گفت؛ من و آقای روحانی به امام نوشاندیم❗️
🔻و علی رغم
هشدار امام مبنی بر حمله احتمالی دشمن، منافقین حمله سنگینی را در غفلت مسئولین جنگ آغاز کردند
کرمانشاه تا مرز سقوط رفت
🔻منافقین به جاده اهواز خرمشهر رسیدند
🔻و فقط در 5 شبانه روز حدود بیست هزار اسیر (برابر با کل اسرای دفاع مقدس!) دادیم❗️😡😭
🔴 رفسنجانی ملعون فرمانده جنگ بود و روحانی مسئول پدافند هوایی❗️❌
🔴 27 سال
پس از این تجربه تلخ،
همین دو مزدور باز هم با اعتماد به دشمن❗️ صنعت هستهای و فضایی کشور رو تعطیل کردن❗️
دانشمندان رو بیکار کردن❗️
اقتصاد کشور رو به برجام گره زدن❗️
و با خوش خیالی به دشمن (باز هم علی رغم هشدار امام جامعه) ضربه سنگینی رو به کشور وارد کردن❗️
🔴 دشمن هم
پس از برجام 700 هیئت تجاری فنی سیاسی برای تخلیه اطلاعات نظام وارد کشور کرد
و اطلاعات رو با پوشش همکاری درچارچوب برجام باخودشون بردن❗️❌
خیییییلی مهم نشر حداکثری لطفا
@Beyzai_ChanneL
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظاتی دیده نشده از تفریح و گعدهی سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی🌷
@Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
✍️ #دمشق_شهر_عشق #قسمت_بیست_و_هفتم 💠 بلیط را به طرف ابوالفضل گرفته بود، دیگر نگاهم نمیکرد و از لر
✍️ #دمشق_شهر_عشق
#قسمت_بیست_و_هشتم
💠 تا بیمارستان به جای او هزار بار مُردم و زنده شدم تا بدن نیمهجانش را به اتاق عمل بردند و تازه دیدم بیمارستان #روضه مجسم شده است. جنازه مردم روی زمین مانده و گریه کودکان زخمی و مادرانشان دل سنگ را آب میکرد.
چشمم به اشک مردم بود و در گوشم صدای سعد میآمد که به بهانه رهایی مردم #سوریه مستانه نعره میزد :«بالرّوح، بالدّم، لبیک سوریه!» و حالا مردم سوریه تنها قربانیان این بدمستی سعد و همپیالههایش بودند.
💠 کنار راهروی بیمارستان روی زمین کِز کرده بودم و میترسیدم مصطفی مظلومانه #شهید شود که فقط بیصدا گریه میکردم.
ابوالفضل بالای سرم تکیه به دیوار زده و چشمان زیبایش از حال و روز مردم رنگ #خون شده بود که به سمتش چرخیدم و با گریه پرسیدم :«زنده میمونه؟»
💠 از تب بیتابیام حس میکرد دلم برای مصطفی با چه ضربانی میتپد که کنارم روی زمین نشست و به جای پاسخ، پرسید :«چیکارهاس؟»
تمام استخوانهایم از ترس و غم میلرزید که بیشتر در خودم فرو رفتم و زیرلب گفتم :«تو #داریا پارچه فروشه، با جوونای شیعه از حرم #حضرت_سکینه (علیهاالسلام) دفاع میکردن!»
💠 از درخشش چشمانش فهمیدم حس دفاع از #حرم به کام دلش شیرین آمده و پرسیدم :«تو برا چی اومدی اینجا؟»
طوری نگاهم میکرد که انگار هنوز عطش دو سال ندیدن خواهرش فروکش نکرده و همچنان تشنه چشمانم بود که تنها پلکی زد و پاسخ داد :«برا همون کاری که سعد ادعاش رو میکرد!»
💠 لبخندی عصبی لبهایش را گشود، طوری که دندانهایش درخشید و در برابر حیرت نگاهم با همان لحن نمکین طعنه زد :«عین آمریکا و اسرائیل و عربستان و ترکیه، این بنده خداها همهشون میخوان کنار مردم سوریه مبارزه کنن! این #تکفیریهام که میبینی با خمپاره و انتحاری افتادن به جون زن و بچههای سوریه، معارضین صلحجو هستن!!!»
و دیگر این حجم غم در سینهاش جا نمیشد که رنگ لبخند از لبش رفت و غریبانه شهادت داد :«سعد ادعا میکرد میخواد کنار مردم سوریه مبارزه کنه، ولی ما اومدیم تا واقعاً کنار مردم سوریه جلو این حرومزادهها #مقاومت کنیم!»
💠 و نمیدانست دلِ تنها رها کردن مصطفی را ندارم که بلیطم را از جیبش درآورد، نگاهی به ساعت پروازم کرد و آواری روی سرش خراب شد که دوباره نبودنم را به رخم کشید :«چقدر دنبالت گشتم زینب!»
از #حسرت صدایش دلم لرزید، حس میکردم در این مدتِ بیخبری از خانواده، خبر خوبی برایم ندارد و خواستم پی حرفش را بگیرم که نگاه برّاق و تیزش به چشمم سیلی زد.
💠 خودش بود، با همان آتشی که از چشمان سیاهش شعله میکشید و حالا با لباس سفید پرستاری در این راهرو میچرخید که شیشه وحشتم در گلو شکست.
نگاهش به صورتم خیره ماند و من وحشتزده به پهلوی ابوالفضل کوبیدم :«این با تکفیریهاس!» از جیغم همه چرخیدند و بسمه مثل اسفند روی آتش میجنبید بلکه راه فراری پیدا کند و نفهمیدم ابوالفضل با چه سرعتی از کنارم پرید.
💠 دست بسمه از زیر روپوش به سمت کمرش رفت و نمیدانستم میخواهد چه کند که ابوالفضل هر دو دستش را از پشت غلاف کرد.
مچ دستانش بین انگشتان برادرم قفل شده بود و مثل حیوانی زوزه میکشید، ابوالفضل فریاد میزد تا کسی برای کمک بیاید و من از ترس به زمین چسبیده بودم.
💠 مردم به هر سمتی فرار میکردند و دو مرد نظامی طول راهرو را به طرف ما میدویدند. دستانش همچنان از پشت در دستان ابوالفضل مانده بود، یکی روپوشش را از تنش بیرون کشید و دیدم روی پیراهن قرمزش کمربند #انفجاری به خودش بسته که تنم لرزید.
ابوالفضل نهیب زد کسی به کمربند دست نزند، دستانش را به دست مرد دیگری سپرد و خودش مقابل بسمه روی زمین زانو زد.
💠 فریاد میزد تا همه از بسمه فاصله بگیرند و من میترسیدم این کمربند در صورت برادرم منفجر شود که با گریه التماسش میکردم عقب بیاید و او به قصد باز کردن کمربند، دستش را به سمت کمر بسمه برد.
با دستانم چشمانم را گرفته و از اضطراب پَرپَر شدن برادرم ضجه میزدم تا لحظهای که گرمای دستش را روی صورتم حس کردم.
💠 با کف دستانش دو طرف صورتم را گرفت، با انگشتانش #اشکهایم را پاک کرد و با نرمی لحنش نازم را کشید :«برا من گریه میکنی یا برا این پسره که اسکورتت میکرد؟»
چشمانش با شیطنت به رویم میخندید، میدید صورتم از ترس میلرزد و میخواست ترسم تمام شود که دوباره سر به سر حال خرابم گذاشت :«ببینم گِل دل تو رو با پسر #سوری برداشتن؟ #ایران پسر قحطه؟»
💠 با نگاه خیسم دنبال بسمه گشتم و دیدم همان دو مرد نظامی او را در انتهای راهرو میبرند. همچنان صورتم را نوازش میکرد تا آرامم کند و من دیگر از چشمانش شرم میکردم که حرف را به جایی دیگر کشیدم :«چرا دنبالم میگشتی؟»...
#ادامه_دارد
✍️نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
@Beyzai_ChanneL
اعلام شرایط برگزاری مراسمهای ماه محرم/ پذیرایی در جریان برگزاری مراسم ممنوع است
ستاد ملی مقابله با کرونا:
🔹برگزاری مراسم عزاداری عمومی در فضاهای سربسته صرفاً در ایام مشخص شده و ساعات محدود و در مساجد، حسینیه ها و تکایایی مجاز است که به تشخیص کارگروه استانی دارای شرایط مناسب بهداشتی و مدیریتی هستند.
🔹برگزاری مراسم در اماکن مجاز صرفا با رعایت اصول «کاهش زمان مراسم، تراکم حداقلی، آلودگی زدایی منظم، رعایت فاصله یک و نیم متر و استفاده مستمر و همگانی از ماسک» انجام می شود.
🔹مسؤول برگزاری مراسم عمومی باید نسبت به رعایت کامل ضوابط بهداشتی، تعداد شرکت کنندگان، زمان برگزاری و نحوه پذیرایی متعهد شود.
🔹هیچ گونه پذیرایی در جریان برگزاری مراسم عزاداری و پس از آن انجام نمی شود و اطعام و نذورات صرفاً مطابق دستورالعمل های بهداشتی در پخت و پز و بسته بندی به صورت بیرون بر و در ظروف غیر مشترک و یک بار مصرف توزیع می شود.
@Beyzai_ChanneL