eitaa logo
شهید محمودرضا بیضائی
276 دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
18 فایل
شهید محمودرضا بیضائی ولادت زمینی: 1360/09/18 ولادت آسمانی: 1392/10/29 محل شهادت: قاسمیه جنوب شرقی دمشق. بر اثر اصابت ترکش. مزار شریف: تبریز گلزارشهدای وادی رحمت. بلوک۱۱ ردیف۶ شماره۱ ادمین: @Beyzai_mahmoud
مشاهده در ایتا
دانلود
دلتنگیِ سرصبح⛅️ چیز دیگریست..😊 مخصوصا اگر برای سبکبالان🕊 باشد..😍 سلام✋ #صبحتون_شهدایی @Beyzai_ChanneL
ارباب سلام✋ ارباب سلام ما را بپذیر...😍 جُونِ شما نیستیم،😔ولی اجازه دهید نوکری می کنیم..😊 @Beyzai_ChanneL
آقا سلام✋ آقا مرا بد عادت کرده اید...☺️ هر صبح⛅️ سلامتان نکنم،همچون گم کرده ای سر درگمم..😢 @Beyzai_ChanneL
#خاطره #شهید_محمدعلی_قزلباش
شهید محمودرضا بیضائی
#خاطره #شهید_محمدعلی_قزلباش
🔆زورو بازی در جبهه... جثه ريزي داشت،مثل همه بسيجي ها خوش سيما بود و خوش مَشرَب😊فقط يك كمي بيشتر از بقيه شوخي مي كرد نه اينكه مايه تمسخر ديگران شود، كه اصلاً اين حرفها توي جبهه معنا نداشت سعي مي كرد دل مؤمنان خدا را شادكند آن هم در جبهه و جنگ 👌 از روزي كه او آمد،اتفاقات عجيبي در اردوگاه تخريب افتاد،لباس هاي نيروها كه خاكي بود و در كنار ساكهايشان قرار داشت، شبانه شسته مي شد و صبح روي طناب وسط اردوگاه خشك شده بود.👕 ظرف غذاي بچه ها هر دوسه تا دسته ، نيمه هاي شب خود به خود شسته مي شد😳. هر پوتيني كه شب بيرون از چادر مي ماند، صبح واكس خورده و برّاق جلوي چادر قرار داشت او كه از همه كوچكتر و شوختر بود، وقتي اين اتفاقات جالب را مي ديد،مي خنديد و مي گفت: بابا اين كيه كه شبها زورو بازي در مي آره و لباس بچه ها و ظرف غذا رامي شوره؟😐 و گاهي مي گفت : «آقاي زورو، لطف كنه و امشب لباسهاي منم بشوره و پوتينهام رو هم واكس بزنه»😁😕 بعد از عمليات، وقتي «علي قزلباش » شهيد شد، يكي از بچه ها با گريه گفت: بچه ها يادتونه چقدر قزلباش زوروي گردان رو مسخره مي كرد...؟ زورو خودش بود و به من قسم داده بود كه به كسي نگم😔 @Beyzai_ChanneL
شنبه و سه‌شنبه کرایه صلواتی؛ یاد شهدا صلوات... #آتش_به_اختیار 💬 محمدرضا وحیدزاده @Beyzai_ChanneL
پــنجره زیباست اگر بگذارند ...! چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند من از اظهارنظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند @Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
"خبرفوری" . از شام بلا شهید آوردند.😔😔 🔹️سردار شاهرخ دایی‌پور از فرماندهان ایرانی حاضر در سوریه در جریان مقابله با باقیمانده اشرار گروه تروریستی داعش در شهر البوکمال روز جمعه،یکم تیرماه به شهادت رسید. وی پانزدهمین شهید مدافع حرم از استان کرمانشاه است، این شهید بزرگوار در کارنامه خود، قهرمانی کشتی نیروهای مسلح، مربی‌گری موشک تاو و ضد زره و فرماندهی یگان ضد زره و ادوات قرارگاه نجف در دوران دفاع مقدس، مربی‌گری غواصی در سطح بین‌الملل و نیز مستشاری ضد زره و فرماندهی صحنه نبرد در سوریه علیه تروریست‌های داعش را دارد. . . @Beyzai_ChanneL
💠اولین تصویر از شهید مدافع حرم #شاهرخ_دایی_پور در #معراج_شهدا @Beyzai_ChanneL
شهید #شاهرخ_دایی_پور 📣وداع 📅دوشنبه۴ تیر ⏱ساعت۸ 🗺 #تهران دانشگاه امام حسین(ع) 📣تشییع 📅دوشنبه ⏱ساعت۹ ازمسجد امیرالمومنین(ع) شهرک شهید محلاتی تا مزار شهدای گمنام و تدفین درامامزاده علی اکبر #چیذر @Beyzai_ChanneL
❣❤️❣❤️❣❤️❣ پوزخند میزنم: _ آره!مراقبمے! چپ چپ نگاهم میڪنے.فاطمه دوباره میگوید: _باشه مزاحم نمیشم...فقط نگران شدم چون حس ڪردم ریحانه داره گریه میڪنه...اگر چیزی شد حتماً صدام ڪن! _ باشه!شب خوش! چند لحظه میگذرد و صدای بسته شدن در اتاق فاطمه شنیده میشود! با ڪلافگے موهایت را چنگ میزنے، همانجا روی زمین مےنشینے و به در تڪیه میدهے. 💞 چادرم را سرمیڪنم، به سرعت از پله ها پائین میدوم و مادرت را صدا میڪنم: _ مامان زهرااا!..مامان زهرااا!!اقاعلےاڪبرکجاست!؟ زهراخانوم از آشپزخانه جواب میدهد: اولاً سلام صبح بخیر!دوماً همین الان رفت حیاط موتورش رو برداره.میخواد بره حوزه! به آشپزخانه سرڪ میڪشم،گردنم را کج میکنم و با لحن لوس میگویم: آخ ببشید سلام نکردم!حالا اجازه مرخصی هست؟ _ کجا؟بیا صبحانت رو بخور! _ نه دیگه کلاس دارم باید برم. _ اِ؟خب پس به علے بگو برسونتت! _ چشم مامان !فعلا خدافظ! و در دل میخندم اتفاقا نقشه بعدی همین است!به حیاط میدوم فاطمه درحال شانه زدن موهایش است.مرا که میبند میگوید: _ اووو...کجا این وقت صبح! _ کلاس دارم _ خب صبر کن باهم بریم! _ نه دیگه میرسونن منو:) و لبخند پررنگے میزنم. _ آهااااع!توراه خوش بگذره پس... و چشمک میزند.جلوی در میروم و به چپ و راست نگاه میکنم.میبینمت که داری موتورت را تا سرکوچه کنارت میکشے. بےاراده لبخند میزنم و دنبالت مےآیم... ✍ ادامه دارد ... @Beyzai_ChanneL 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷