مادر شهید: سال 87 ازدواج کرد؛ در مریدان لنگرود ساکن بودند، سه ماه آخر در لنگرود خانهای اجاره کرده بود، همیشه به ما سر میزدند، هر هفته پنج شنبه، جمعهها اینجا بودن.. خیلی تحمل دوریاش را نداشتم، مثلا شب جمعهها شام که میخوردند و داشتند میرفتند می گفتم: فردا ناهار میای؟میخندید و میگفت مامان هنوز از در نرفتم بیرون که میگی بازم میای؟بهت زنگ میزنم😊
@Beyzai_ChanneL
چهره مادر شهید اینجای مصاحبه خیلی مضطرب به نظر میرسید و این حرفش که خیلی تحمل دوریاش را نداشتم، مانع از این میشد که بپرسم: کی و چطور خبر شهادتش را شنیدید؟😔
بنابراین از کوچکترین خواهر شهید که بعد از ازدواج در همسایگی پدر و مادرش زندگی میکند، پرسیدم: شهید چقدر روحیه جهاد و شهادت طلبی داشت؟
@Beyzai_ChanneL
خواهر شهید: زیاد از شهادت طلبی و جبهه و جهاد حرف نمیزد اما در عمل آدم نترسی بود، در بسیاری از مأموریتها داوطلبانه حضور داشت، نمیگفت: به ما ربطی ندارد، بلکه احساس وظیفه میکرد.
البته من فکر میکنم علاقه به جهاد و مقاومت و شهادت وقتی به سراغش آمد که در کلاسهای روایتگری دفاع مقدس شرکت و در این مورد مطالعه کرد؛ بعد از دوران دانشگاه هر سال بهعنوان راوی دفاع مقدس به مناطق عملیاتی میرفت..
@Beyzai_ChanneL
مادر شهید:گاهی همراه کاروان های راهیان نور که میرفت میگفتم چرا اینقدر همسر و بچه را تنها میگذاری؟به شوخی میگفت مامان شما و پدر و مادر همسرم هستید😀 به همسرش گفتم شما بگو عیدها بماند لااقل،خانمش میگفت من را هم راضی کرده باهاش به مناطق عملیاتی جنوب بروم😊 حتی اواخر پدرش را هم به راهیان نور اعزام کرده بود...ما را تشویق میکرد..
@Beyzai_ChanneL
البته من دوست داشتم وقتی خودش راوی است بروم که نشد هنوز هم دوست دارم مناطق عملیاتی سالهای دفاع مقدس را از نزدیک ببینم...
@Beyzai_ChanneL
مادر شهید:ماموریت زیاد میرفت به ویژه شمال غرب و ارومیه ولی اینکه چه اتفاقی می افتد نمی دانستیم درباره اعزام به سوریه ما خبر نداشتیم البته به همسرش گفته بود..ما هر سال به مناسبت 28 ماه صفر برای عزاداران رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)در بقعه آقا سید محمدتقی غذای نذری درست میکنیم؛چند روز قبل از اعزام به ماموریت آخرش،اینجا بود،گفت:مامان،می خواهم به ماموریت بروم اما اینبار طولانی میشود..گفتم:پس 28 صفر نیستی که در توزیع غذای نذری کمک کنی؟گفت:همسرم کمک میکند..البته آن موقع ماموریتش جور نشد و خودش هم در مراسم 28صفر به ما کمک کرد😊
@Beyzai_ChanneL
درباره رفتن به سوریه هم خودش درخواست کرده بود و علاقه داشت برود..👌
@Beyzai_ChanneL
فکر میکنم کمتر از دو ماه بعد از آن؛در ماموریت آخر خودش باید تماس می گرفت گاهی که همسرش پیش من بود،اگر زنگ میزد،صحبت میکردیم،آخرین بار گفتم:کجایی؟دلم برات تنگ شده..😔گفت:ناراحت نباش،من دور و برت هستم..این تلفن آخرش 15 یا 20 روز قبل از شهادتش بود..
@Beyzai_ChanneL
معلوم بود مادر شهید خوشه بر خیلی تلاش میکند هنگام گفتن این خاطرات اشک نریزد،این صبوری و مقاومتش مرا به سکوت واداشته بود تا هر چه خودش دوست دارد بگوید...😊
@Beyzai_ChanneL