💠 بیست :
اوایل دهه هفتاد وقتی تازه به محل آمده بودیم، پنجشنبه شبها یک دستگاه اتوبوس میآمد جلوی مسجد، نمازگزارها را سوار میکرد میبرد مسجد جامع برای دعای کمیل.
راه دوری بود؛ از این سر شهر تا آن سر شهر. من بیشتر وقتها «درس دارم» را بهانه میکردم و توفیق پیدا نمیکردم شرکت کنم ولی محمودرضا هر هفته میرفت.
یادم هست بار اولی که رفت و بعد از دعا به خانه برگشت، گریه کرده بود. پرسیدم: چطور بود؟!
گفت: «حیف است آدم این دعا را بخواند بدون اینکه بداند دارد چه میگوید.»
این حرفش از همان شب توی گوشم است و هیچوقت یادم نرفته. هر وقت دعای کمیل میخوانم یا صدای خوانده شدنش به گوشم میخورد، محمودرضا میآید جلوی چشمم.
#برای_محمودرضا
☝️🏻☝️🏻 تعقیب سلسله ی خاطرات
کپی مطلب با ذکر صلوات برای شادی روح شهید بیضائی عزیز، بلامانع است.
@Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
#پروفایل_پیشنهادے تاروز غدیر #تبلیغ_غدیر_واجب_است @Beyzai_ChanneL
خدا غدیر را برای
وحدت میخواست
اما بی خـداهـا ،
بـرای اختـلاف ...
@Beyzai_ChanneL
صدا و سیما دچار اختلال دو قطبی شده؛ از یک سو در قرعهکشی و شرط بندی و پیامکبازی به یک لاس وگاس تمام عیار تبدیل شده و موضوع اکثر سریالهایش جدال بر سر ارث و میراث و تقسیم اموال و سهم کارخانه و دانگ زمین است. و در بین این برنامهها موعظه هایی در مذمت مادیگرایی و دنیاپرستی
😐😑🙄
@Beyzai_ChanneL
🌸اَلحمدُ لِله الذی جَعَلَنا مِنَ المُتِمَسِکین بِولایه امیرالمومنین علی علیه السلام...
#من_یک_غدیری_ام
#پروفایل_غدیر
@Beyzai_ChanneL
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نظر یکی از کاندیداهای انتخابات ۹۲ درباره ی علت گرانی ارز
چقدر قشنگ صحبت میکنه، دردها ودرمانها رو میشناسه
کاش این رییس جمهورمون میشد!
#صادق
@Beyzai_ChanneL
🔮خبر دارید امروز چه روزیه...؟؟
💎امروز 13ذی الحجه...
روزی که جبرئیل (علیه السلام) از جانب خداوند لقب امیرالمومنین را برای مولایمان حضرت علی(علیه السلام) به پیامبر اسلام وحی نمودند...🌸🌸🌸
#حیدر_امیرالمومنین
@Beyzai_ChanneL
🌼🌼🌼
🌼🌼
🌼
به جدّم قسم من شهيدميشم...
ازبچگی کارکرده بودم وحالاهم شده بودم یه خانوم معلم
دوشیفت هم کارمیکردمواسه خودم مستقل شده بودم.
قطعه زمینی هم خریده بودم
تصمیم به ازدواج داشتم شهریور ۱۳۵۵بودرفتم مشهد
به امام رضا(علیه السلام)
حرف دل اینگونه گفتم👇
آقا...من یکی رو میخوام که سیّد باشه ،قد بلندباشه،خوش اخلاق باشه...
تا اینکه خواستگار اومد خونه مون صحبت که میکردیم بهش گفتم:شما واسه چی منوانتخاب کردید...؟
آقامحسن که تااون موقع سرش پایین بودگفت:شما چرا اینطوری صحبت میکنید...؟
گفتم:دلم میخواد بدونم که چرا شما اینقده دنبال مال دنیایید...؟!
مگه دنیا چه ارزشی داره...؟ سرمو بالا گرفتم و گفتم:من زن کسی میشم که مهریه مو شهادتش قراربده...حس میکردم حرف آخرو زدم پیش خودم فکر میکردم بیچاره فهمیده که چه اشتباهی کرده اومده خواستگاری من انگارمیخواست چیزی بگه...
سرشو تکونی دادوگفت:
به جدّم قسم...من شهيد ميشم...
و باز تكرار و تأکید كرد به جدّم قسم...من شهيد ميشم...مونده بودم هاج و واج مات ومبهوت نگاش میکردم
خدایااین چییی میگه...؟!
گفت
اگه اومدم خواستگاری شماواسه اینه که میدونم بعدشهادتم اگه بچه ای داشته باشم میتونیدبچه هاموبزرگ کنید...
راوی:همسر شهید،سیّد محسن صفوی
📚منبع قصه ای برای سجاد ص۱۵_۱۶
@Beyzai_ChanneL
🌼
🌼🌼
🌼🌼🌼