شهید محمودرضا بیضائی
آخر انصاف نه این است رفیقان مددی با شما بودم و از جمع شما وا ماندم ای شهیدان به من خفته نظر اندازید
💠دل نوشته ای برای آقا مصطفی
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
این دل نوشته را با افتخار تقدیم می کنم به خانواده معظم شهید مصطفی صفری تبار
سلام مصطفی عزیز!!
سلام برادر شهیدم!!.....سلام هدیه ی آسمانی من!!
سلام یوسف معراج رفته مادر!!!
دریای بیکران دل من هر صبح و شام به تلاطم می افتد...
و با خروش هر موجش نام ملکوتی تو را فریاد می زند و بهانه تو را می گیرد
برای اینکه نشانی از تو بیابم!
به شلمچه!! و طلائیه!! و دو کوهه دلم سر زدم!! ولی نشانی از تو نیافتم!!
گشتم و گشتم، و تو را بر قله ی رفیع شوریدگی و شیدائی یافتم!!!
قله ای که خیلی ها، توفیق صعود به آن را پیدا نمی کنند!!!
و آرزوی وصال یار بر دلشان می ماند!!!
چه زیبا بود صعود تو و پرچمی که بر این قله برافراشتی!!!
آن شبی که نام یارانت را بر زبان جاری می نمودی و سوگند یاد می کردی که دوستشان داری
من آهی جانسوز از دل کشیدم!!!!
و افسوس خوردم!! که ای کاش منهم در زمره یاران تو بودم !! و نامم را بر زبان جاری می نمودی
تا شاید خدا به عزت تو گره از کارم بگشاید !!!
آن شب که راز بین خود و خدای خود را فاش کردی !!! آسمان دیده ام بارانی شد!!!
و صبر و قرار از کف دادم،
تو به آرزوی دیرینه ات رسیدی !! و از دست جد غریبم ابا عبدالله الحسین (ع) سیراب شدی!!!
خدا شهادت را نصیب تو فرمود!! و تو را نصیب من !!!... و من از این بابت خدا را شاکرم !!
روزی که خدا تو را به من داد!! آرزویی بر آرزوهایم افزود!!! گویند : دنیا مدفن آرزوها است!!!
اما نه آرزویی که خدا داده باشد !!
مصطفی جان !!!! آرزوی منی!!!!
می مانم تا برآورده شوی!!!
سلامم را به آن بلبلی که در وصف تو سرود شهادت را سرداد برسان !!!
انشاالله خداوند متعال، به حق خون حسین (ع) به مادر داغ دیده ات
صبر جمیل و زینب گونه عطا فرماید.
و روح بلند و آسمانیت را قرین رحمتش قرار دهد. و تو را با شهدای کربلامحشور فرماید.
و ما را در پیمودن طریق دوستی با اهل بیت (ع) و شهدا موفق نماید.
"امین یا رب العالمین"
@Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
🍃ما هم دل داریم... #شهید_مصطفی_کمیل_صفری_تبار @Beyzai_Channel
🌴چهار پنج ماهی هست که مصطفی رو میشناسم
جوان خوش چهره و مهربان ، با یه ته ریش زیبا و چفیه دور گردنش که خیلی معصومیت چهره اش رو بیشتر کرده
زن و زندگی رو رها کرده و برای دفاع از مقدساتش به جهاد اومده ...
این یکی دو ماه آخر خیلی روزا با همیم و صفا میکنیم
دیشب رفته بود آرایشگاه ؛ وقتی برگشت خیلی خوشگل شده بود ،
با بچه ها حسابی اذیتش کردیم که چیه ؟! زیر سرت بلند شده وسط جبهه ؟! و از این حرفا😁
خواستیم بخوابیم دیدم دراز کشیده و داره با موبایلش یواش و آروم حرف میزنه ،😶
دوباره شروع کردیم به دست انداختنش که دیدی گفتیم ، امروز سر و صورت رو صفا دادی خبراییه و ...😄
گفت : بابا اذیت نکنید 25 روزه خونه نرفتم و خانمم رو ندیدم و دلم براش تنگ شده . ما هم دل داریم خب😒 تا ساعت 3 صبح توی رختخواب داشت با همسرش
حرف میزد و نخوابید
ساعت 5 صبح درگیری و آتش بالا گرفت💥
صدای اذان داره میاد ...
حي على خير العمل ...
و مصطفى با خون خود وضو گرفت ه بود......😭🕊
@Beyzai_ChanneL
🍃جملات ناب...
خداوند انسان را برای رسیدن به کمال قرب و زندگی جاودان در جنت رضوان خویش آفریده است.
آن بهشت که گفته اند " بهشت اعتدال " است و این اعتدال نیز برای انسان تنها در صورتی حاصل می آید
که خود را به نظام تشریعی اسلام تسلیم کند و در دنیا آن سان زندگی کنند که انبیاء گفته اند.
#شهید_مرتضی_آوینی
@Beyzai_ChanneL
مـادرش فرموده بود
مثل امام، مثل کعبه است
مـردم به سمـت او می روند
نه او بـه سمـت مـردم ...
این کعبـهٔ عشـق،امـا
یک بار به سمـت مـردم رفـت
پیراهنش را هم غارت کردند ...
مادرش کنار قتلگاه
واحسینا می گفت ...
#تلک_الایام
#سید_الشهدا_جان♥️
@Beyzai_ChanneL
سهراب قایقت جا دارد؟؟؟
جا هم نداره اشکال نداره این روحانی رو یه گوشش سوار کن بنداز تو آب.😐😑😂
@Beyzai_ChanneL
💠سی :
💠 رابطه من با محمودرضا به دو نوع تقسیم میشد؛ یکی رابطه "برادری" که به لحاظ انتساب خونی وجود داشت، یکی هم رابطهای که به لحاظ "بسیجی بودنش" بین ما برقرار بود و رابطهای که به عنوان یک بسیجی با او داشتم به مراتب پررنگتر از ارتباطی بود که به لحاظ برادری بین من و او برقرار بود.
🔷 این ارتباط دوم "خیلی خاص" بود. از نظر برادری خونی هم با اینکه از نظر سنی از من کوچکتر بود ولی 《حریمی داشت برای خودش》 که من زیاد نمیتوانستم از آن عبور کنم و به او نزدیک شوم و از او حیا میکردم.
با اینکه بسیار اهل شوخی بود و عالم و آدم را سرکار میگذاشت و با دوستان، همرزمان و همکارانش در محیط کار خیلی شوخی داشت، هیچوقت با من شوخی نکرد.
🔶 یکی از چیزهایی که درمورد او برایم عجیب بود، همین مورد بود. هیچوقت برای من لطیفه تعریف نکرد، شوخی نکرد، سرکارم نگذاشت… 《《ادبش چیزی بود برای خودش.》》 این اواخر وقتی معانقه میکردیم، شانهام را میبوسید. آب میشدم از این حرکتش.
#برای_محمودرضا
☝️🏻☝️🏻 تعقیب سلسله ی خاطرات
کپی مطلب با ذکر صلوات برای شادی روح شهید بیضائی عزیز، بلامانع است.
@Beyzai_ChanneL