eitaa logo
شهید محمودرضا بیضائی
276 دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
18 فایل
شهید محمودرضا بیضائی ولادت زمینی: 1360/09/18 ولادت آسمانی: 1392/10/29 محل شهادت: قاسمیه جنوب شرقی دمشق. بر اثر اصابت ترکش. مزار شریف: تبریز گلزارشهدای وادی رحمت. بلوک۱۱ ردیف۶ شماره۱ ادمین: @Beyzai_mahmoud
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید محمودرضا بیضائی
بـچـــہ ۰۰۰ هیئـتـــے ۰۰۰ آخـــرشـــ ۰۰۰ شهیــــد ۰۰۰ میشـــہ ۰ #شهیـد_مدافـع_حـرم #شهیـد_جـ
▫️نزدیڪ ایام محرم ڪہ میشد دیگہ دل تو دلش نبود 🔻جواد بود و پیراهن مشڪی ڪہ ڪل ایام ماه محرم و صفر تنش بود ▫️خیلی مقید بود هر شب حتما در هیئت حضور داشتہ باشہ 🔻اڪثر وقتها هم تو آشپزخانہ مسجد بود و مشغول آماده ڪردن شام هیئت ... 👈 جواد ثابت ڪرد بچہ هیئتی آخرش شهید میشہ ... 🕊 @Beyzai_ChanneL
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سرکارخانم دکتر فایزه هاشمی دختر سیاستمداری مشهور چون مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی، مدیرمسئول روزنامه زن، نماینده دوره پنجم مجلس، عضوشورای مرکزی حزب اصلاح‌طلبِ کارگزاران، استاددانشگاه و دارای یک دکترای و دو فوق‌لیسانس فرموده‌اند: "از کاملادفاع میکنم اما متن آن را نخوانده‌ام!" *حسین دهباشى 🇮🇷* @Beyzai_ChanneL
🌷🍃 حسینی به دنیا آمدی... حسینی زیستی... و حسینی به شهادت رسیدی... @Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
🌷🍃 حسینی به دنیا آمدی... حسینی زیستی... و حسینی به شهادت رسیدی... @Beyzai_ChanneL
﴾﷽﴿ ۲۱ محرم دمشق، نزدیکِ حرمِ زینب کبری(س) سوخت تنِ تــو در آتشِ عشق حسین(ع) این است معنای شیدایی و دلدادگی تو ثابت کردی کربلایی بودی و خود را به قافله‌ی عشق رساندی. حسینی به دنیا آمدی... حسینی زیستی... و حسینی به شهادت رسیدی... محرم امسال، نزد ارباب به یاد ما هم باش شهید روح‌الله قربانی... @Beyzai_ChanneL
دوقدم مانده بہ داغ دوقدم مانده بہ درد دوقدم تا بہ جدا گشتن نامرد ز مرد دوقدم مانده مُحرَّم برسد میگویم اے ڪہ تو منتقم خون خدایـے برگرد 😔 @Beyzai_ChanneL
کتابی که با خوندنش خیلی به شهید ابراهیم هادی نزدیک میکرد.... زندگینامه 👇👇👇 @Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
#پسرک_فلافل_فروش کتابی که با خوندنش خیلی به شهید ابراهیم هادی نزدیک میکرد.... زندگینامه #شهید_هادی_
🍃🌹پسرک فلافل فروش🌹🍃 🌀اوایل کار بود به سختی مشغول جمع آوری خاطرات شهید هادی بودیم . شنیدم که قبل از ما چند نفر دیگر از جمله دونفر از بچهای مسجد موسی ابن جعفر (ع) چند مصاحبه با دوستان شهید گرفته اند. ✳سراغ آنهارا گرفتم بعداز تماس تلفنی قرار ملاقات گذاشتیم . سید علی مصطفوی و دوست صمیمی او هادی ذوالفقاری با یک کیف پر از کاغذ آمدند . سید را ازقبل میشناختم . مسئول فرهنگی مسجدبود و بسیار دلسوزانه فعالیت میکرد اما هادی را برای اولین بار می دیدم. ❇آنهاچهارمصاحبه انجام داده بودند که متن آنرا به من تحویل دادند بعد درباره ی شخصیت شهید ابراهیم هادی صحبت کردیم . دراین مدت هادی ذوالفقاری ساکت بود بعد روکرد به من و گفت : شرمنده ! ببخشید میتونم مطلبی رو بگم ؟ گفتم بفرمایید. 💟هادی باهمان چهره ی باحیا و دوست داشتنی گفت : قبل ازما و شما چند نفر دیگر به دنبال خاطرات شهید ابراهیم هادی رفتند اما ، هیچ کدام به چاپ کتاب نرسید ! شاید دلیلش این بوده که میخواستندخودشان را درکنار شهید مطرح کنند . بعد سکوت کرد. همین طورکه با تعجب نگاهش میکردم . 📚برگرفته از کتاب پسرک فلافل فروش ❣❤️❣❤️❣❤️❣ ❣❤️❣❤️❣❤️❣ ادامه دارد ... @Beyzai_ChanneL 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🍃شال عزا.... #شهید_حسن_قاسمی_دانا @Beyzai_ChanneL
شهید محمودرضا بیضائی
🍃شال عزا.... #شهید_حسن_قاسمی_دانا @Beyzai_ChanneL
🍃شال عزا ( از خاطرات شهید حسن قاسمی دانا )  این شالشو فقط محرم دور گردنش می انداخت تا آخر بعد به من می گفت بشورم و میذاشت کنار تا محرم سال بعد.  محرم 92 می خواست جمع کنه گفتم: هنوز نشستم گفت: می خوام همینطورى نگه دارم منم قسم داد که یه وقت نشورم.😢 و همونطور گذاشتم کنار... تا روز رفتنش.. شالشو از من خواست و با خودش برد.. نمی دونم چى تو دلش می گذشت فقط اینو میدونم که... شالشو برد تا روز وفات حضرت زینب(سلام الله علیها)تو سوریه استفاده کند..😊 ولى دقیقا روز وفات حضرت تو مشهد پیکر قشنگش هم بستر خاک شد...😭 @Beyzai_ChanneL
💠 سی و چهار: 🌺 آبانماه ۹۲ بود. برای شرکت در مراسم تدفین پیکر مطهر شهید مدافع حرم، محمد حسین مرادی، با محمودرضا به گلزار شهدای چیذر در امامزاده علی اکبر رفته بودیم. تراکم جمعیتی که برای تدفین آمده بودند زیاد بود و نمی‌شد زیاد جلو رفت اما من سعی کردم تا جایی که می‌توانم به محل تدفین نزدیک شوم و لحظاتی از محمودرضا جدا شدم…اما فایده‌ای نداشت و نمی‌شد به آن نقطه نزدیک شد. 🌺 چند دقیقه‌ای در حال تکاپو برای جلوتر رفتن بودم که وقتی دیدم نمی‌شود، منصرف شدم و به عقب برگشتم. محمودرضا عقب‌تر رفته بود و تنها به دیوار تکیه زده بود و زیپ کاپشنش را بخاطر سرمای هوا تا زیر گلو کشیده بود و سرش را انداخته بود پایین و دستهایش را کرده بود توی جیبش و کف یکی از پاهایش را هم گذاشته بود روی دیوار. 🌺 جلوی امامزاده یک سماور بزرگ گذاشته بودند؛ رفتم و دو تا چایی ریختم و آمدم پیش محمودرضا. یکی از چایی‌ها را به او تعارف کردم اما محمودرضا اشاره کرد که نمی‌خواهد و چایی را از من نگرفت. 🌺 با کمی فاصله ایستادم کنارش. چند دقیقه‌ای محمودرضا به همین حال بود. سرش را کاملا پایین انداخته بود طوریکه نگاهش به زمین هم نبود و انگار داشت روی لباس خودش را نگاه می‌کرد. 🌺 نمی‌دانم چرا احساس کردم در درونش دارد با شهید مرادی حرف می‌زند. در آن لحظه چیزی مثل برق از ذهنم عبور کرد… نکند شهید بعدی محمودرضا باشد؟! 🌺 دو ماه بعد محمودرضا به شهادت رسید و وقتی برای تحویل گرفتن پیکرش به تهران رسیدیم، حالت آنروز محمودرضا در گلزار شهدای چیذر مدام جلوی چشمم بود ... ☝️🏻☝️🏻 تعقیب سلسله ی خاطرات کپی مطلب با ذکر صلوات برای شادی روح شهید بیضائی عزیز، بلامانع است. @Beyzai_ChanneL