eitaa logo
شهید محمودرضا بیضائی
276 دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
18 فایل
شهید محمودرضا بیضائی ولادت زمینی: 1360/09/18 ولادت آسمانی: 1392/10/29 محل شهادت: قاسمیه جنوب شرقی دمشق. بر اثر اصابت ترکش. مزار شریف: تبریز گلزارشهدای وادی رحمت. بلوک۱۱ ردیف۶ شماره۱ ادمین: @Beyzai_mahmoud
مشاهده در ایتا
دانلود
یک سال و نیم بعد، از کشور مالزی به ایران برگشتم حالا دیگه دوره ی کامل زبان انگلیسی رو دیده بودم😇کارمند رسمی پالایشگاه بندرعباس شدم در پخش فرآورده های نفتی،بازرس جایگاه های ncg و کارت هوشمند سوخت شرکت نفت...خلاصه کلی سرم شلوغ و گرم کار شد✋ همیشه آخر حرفام به خداشناسی و یا آیات قرآن ختم میشد...😌 خب خب نوبتی هم باشه..نوبت ازدواجمه... @Beyzai_ChanneL
23 دی ماه سال88 در مراسم ساده و صمیمی با دختر عمه ام عقد کردم😍شاید باورتون نشه..در کل دوران نامزدی همسرم را ندیدم..من بندرعباس بودم..همسرم تبریز😢طول این دوران فقط تلفنی ارتباط داشتیم..سه ماه بعد از عقد زندگی مشترکمان را شروع کردیم و با همسرم بخاطر مسایل کاری به بندرعباس رفتیم.. یک روز ناراحت از سر کار اومدم و مستقیم رفتم آشپزخونه و تقریبا نصفی از وسایل رو جدا کردم☹️همسرم گفت وحید این وسایل رو چیکار میخوای؟😳 دوستم تازه ازدواج کرده بود و در منزلشان هیچی نداشتند..😔به همسرم گفتم و وسایل اضافی رو جمع کردم تا به آنها بدهم... @Beyzai_ChanneL
دو سه روز بعد پدر و مادر همسرم از تبریز اومدن بندرعباس خونمون..😍 زودپز نداشتیم غذا بپزیم..مادر خانمم با تعجب به خانمم گفتم جهیزیه که زودپز داشت برو بیار غذا بپزیم..خانمم هم گفتن که نصف وسایلو دادیم به دوستم...☺️ از شما چه پنهون تا وقتی بندرعباس بودیم سه بار این کار رو انجام دادیم و به دوستانم کمک کردیم✋ حتی یکبار موتورم رو دادم به دوستم که با خانمشون به گردش برن و زندگیشون پایدار باشه... @Beyzai_ChanneL
#عکس #شهید_وحید_نومی_گلزار @Beyzai_ChanneL
حاصل زندگی مشترکمان دردانه ای شد که اسمشو گذاشتیم آرتین..اسمی ترکی به معنای پاک و مقدس و روزی آور😍به خاطر این معنای زیبا اسم آرتین رو انتخاب کردم برای پسرم..همیشه وقتی میخواستم صداش بزنم میگفتم آرتین خدا☺️حتی در وصیت نامه ام خطابش کردم آرتین خدا..اعتقاد داشتم پشت و پناه و پدر واقعی آرتین خداوند است.. همیشه به شوخی میگفتم من موندنی نیستم و یه روز شهید میشم..قیافم شبیه شهداس😍😄اونقدر تکرار کردم حتی همسرم هم به شوخی میگفت وحید قرار است شهید شود..☺️ تمامی کارهایم را تا حدودی وارد میشدم و بقیه را به خدا میسپردم چرا که همه ی کارها دست خداست..گذشت زیادی داشتم اگر کسی برخورد بدی میکرد میگفتم "عیبی نداره فکر میکنه نفهمیدم بگذارید دلش خنک بشه"✋ @Beyzai_ChanneL
من شبیه یک محقق بودم😌 برای تمام صحبت هایم از قرآن دلیل و شاهد می اوردم و همه این مباحث را بدون اینکه کلاس رسمی یا دوره‌ای شرکت کرده باشم، صرفاً با مطالعات خودم مطرح می کردم😇 و به بحث می پرداختم. مسائل عقیدتی را بدون مطالعه قبول نمی کردم همیشه در حال تحقیق بودم و هر حرفی ، بخصوص مطالب عقیدتی را ، قبول نمی کردم مگر اینکه در مورد آن پژوهش میکردم و به حقیقت ماجرا پی میبردم بسیار صادق و  ساده بودم. با سادگی دلم بود که می تونستم با خدا ارتباطی عمیق برقرار کنم. اخلاق خوب و چهره ی همیشه خندانی داشتم.... @Beyzai_ChanneL
دست و دلباز و اهل کمک به مردم و حق خواه بودم ولی هیچ وقت بی احترامی نمیکردم حتی اگر حقم ضایع میشد احترام به بزرگتر را واجب میدونستم..(البته تعریف از خود نباشه)😁 @Beyzai_ChanneL
#عکس #شهید_وحید_نومی_گلزار
با شروع جنگ و نابسامانی ها در منطقه و توهین و اهانت گروه های تروریستی، تکفیری به مقدسات دینی و مذهبی و هتک حرمت به ساحت حرمین شریفین در کشور عراق و سوریه😡برای دفاع از حرم تصمیم به رفتن گرفتم وقتی حرف از رفتن به عراق را زدم، چون پسر کوچیک داشتم همه مخالفت کردن چون کارمند شرکت نفت بودم درآمد خوبی داشتم ، و اصلا مشکل مالی نداشتم گرفتن مرخصی از شرکت نفت خودش یک کار خیلی سختی بود😢 ولی به خاطر اهدافم تونستم چند ماه مرخصی بدون حقوق بگیرم☺️ @Beyzai_ChanneL
وقتی آوارگی و بدبختی مردم عراق و سوریه ویمن و...را می دیدم می گفتم : « فکر می کنیم نماز می خوانیم و روزه می گیریم و خرده کار خیر  انجام می دهیم مسلمانی تمام شد؟ در عراق مردم را ذبح می کنند، انسانیت ، شیعه و اسلام را ذبح می کنند، اگر من و ما نرویم هر کس بهانه ای دارد که نرود. مثل زمانی که امام حسین (علیه السلام)صدای " هل من ناصر ینصرنی " سر داد که فقط 72 تن ماندند😭 و بقیه به همان عناوینی ماندند که شاهد مثله شدن باشند.»😔 هشت ماه قبل از اعزامم در تلاش بودم که بتونم از ایران اعزام بشم اما چون اعزام رسمی نیروها وجود نداشت، نمی تونستم از هیچ طریقی به نتیجه برسم😔 پیش هر کسی که می شناختم رفتم و در آخر گفتن: «که اگر اولویتی هم باشد با افراد نظامی است.» بعد از این که ناامید شدم همراه عمویم یک ماه مونده به محرم به عراق رفتیم. تا این که بعد از ماجراهای فراوان که همگی برای اثبات اشتیاقم جهت حضور در جبهه مقاومت بود، بالاخره تونستم در یکی از جیش های عراق پذیرش شوم 😍 @Beyzai_ChanneL
#عکس #شهید_وحید_نومی_گلزار #کودک_سوری
آخرین دیدارم با همسرم متفاوت بود. صبح خیلی زود بیدار شدم، همه کارهام رو انجام دادم برای آخرین بار با اینکه دیرم هم شده بود و عجله داشتم، با اصرار آرتین را به آرایشگاه بردم😄 و در مسیر رفتن تا محل قرار برای اعزام همسرم میگفت : « خیلی دوست دارم به مشهد برویم.» گفتم : « ان شالله این دفعه که برگشتم بدون وقفه به مشهد میریم.» با همسرم به محل اعزام رسیدیم،همسرم تا ته خیابان نگاهش به من بود، وقتی می خواستم سوار ماشین بشم آرتین بلند داد می زد بابایی وحیدم من از دور با او خداحافظی می کردم.همسرم دوست نداشت آن لحظات تمام شود😢 دوست نداشت به خانه برود اصلا دوست داشت زمین و زمان را نگه می داشت و در آن لحظات فقط به من نگاه می کرد... آخرین تماسم با همسرم درست نیم ساعت قبل از شهادتم بود احوالپرسی کردم و به همسرم گفتم: «مراقب خودت و آرتین باش و مرا حلال کنید.» چون صدا قطع و وصل میشد همسرم نتوانست درست با من صحبت کند و حتی فکرش را هم نمی کرد که شاید نیم ساعت دیگر، نتواند برای همیشه وحیدش را ببیند. @Beyzai_ChanneL