شهید محمودرضا بیضائی
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی اصلا باور نمیکردم این قضیه دوباره تکرار بشه... او رفت و من جا ماندم..
#خاطره_از_شهید_حمیدسیاهکالی 🕊🌺
او رفت و من جا ماندم...
اصلا باور نمیکردم این قضیه تکرار شه...
جمعه شب بود. بریم هیئت
رفتم جلوی در منزلشون
زنگ رو زدم، از خونه بیرون اومد و موتورش رو هم آورد.
یه کلاه کاسکت داشت که همیشه موقع موتور روندن رو سرش میذاشت
اونو رو سرش گذاشت و بندش رو بست.
موتور رو روشن کرد و گفت سید بشین بریم!
تا اومدم بشینم ترک موتورش،گازشو گرفت و رفت😐
فکر کرده بود من سوار شدم و ترکش نشستم
از پشت هرچی صداش کردم صدامو نشنید و رفت
من هم میخندیدم و دنبالش راه افتادم قدم زنان و به رفتنش فقط نگاه میکردم
رسید سر کوچه و داخل خیابون شد
رفت داخل یه خیابون دیگه یه مسیر قابل توجهی رو طی کرد
حالا ظاهرا #باهام کار داشته، #چندبار صدام زده و صدایی نشنیده و بالاخره برگشته بود و #دیده بود که نیستم
مسیر رفته شده رو #برگشت😂 و به هم رسیدیم...
بدون اینکه چیزی به هم بگیم فقط خندیدیم😂
بهش میگفتم یعنی حمیدجان شما احساس نکردی کسی اصلا ترک موتورت نشسته یا نه؟
جوابش فقط خنده بود...😊😂
باورم نمیشه که این موضوع دوباره تکرار شد.
اون رفت و من باز جا موندم...
#نقل_از_دوست_شهید
@Beyzai_ChanneL
یاد پلاک بخیر که شماره پرواز بود؛
یاد چفیه بخیر که علامت زهد بود و برآورنده بسیاری از نیازها؛
یاد پوتین هایی بخیر که مشکی بودند اما از پس خود ذره ای تیرگی و تاریکی بر جای نگذاشتند؛
یاد لباس هایی بخیر که از بس عزیز بودند، خدا زمین را به رنگ آنها آفرید؛
یاد بی سیم بخیر که رابط آن ها و آسمان بود؛
یاد مین بخیر که سکوی پرواز بود؛
یاد گلوله ها بخیر که قاصد وصال بودند؛
یاد سنگر بخیر که مفصل ترین میهمانی اشک و خلوص را بدون خرج های کلان ترتیب می داد؛
کوتاهی کردیم... فریب خوردیم ... فراموش کردیم ...
شهدا به خدا شرمنده ایم ...
کانال شهیدمدافع حرم عمه سادات
🌹 شهید محمودرضا بیضائی🌹
@Beyzai_ChanneL
هنوز مستی شعبان ادامه خواهد داشت
صدای پای رقیه به گوش می آید.....
لاادري
@Beyzai_ChanneL
#عاشقانہ_به_سبک_شہدا🌹
پـــس ازشروع زندگـے مشترکـماݧ💞یـک میهمانے گرفتـیم وعده اے ازاقوام رابہ خانہ مـــاݧ🏠دعوت کردیم
این اولین مهـمانے بودکہ بعداز ازدواج مے گرفتیم وبہ قولے؛هـنـرآشپزے عـروس خانـم مشخص مـے شد😊
اولیـݧ قاشق غـذاراکہ چشیـدم شـورے آݧ حلقم راسوزاند!😖
ازایݧ کہ اولین غذاے میهمانے ام شورشده بود،خیلے خجالت کشیدم😞سفره راکہ پهن کردیم،محمدروبہ مہمان هـاگفت:قبل ازاینکہ غذاروبخورید،بایدبگویم این غذادست پخت داماداست☺️
البتہ بایدببخشیدکہ کمے شورشده اسـت😐آݧ وقت کمے نان پنرسرسفره آوردوباخنده ادامہ داد:البتہ اگہ دست پختم رانمے توانید،بخورید،نان وپنیرهم پیـدامے شـود😉💚
#شهید_سید_محمد_علے_عقیلے🌺
@Beyzai_ChanneL
بسم رب الشھـدا
#شھـید_محسن_حاجی_حسنی
#قسمت_شصت_و_پنجم
😔 پنجشنبه روز عید قربان، مامان حالش بدتر از دیروز شده بود.
ساعت ده صبح، دیگر طاقتش طاق شد.
شماره مصطفی را گرفت.
😢 پرسید :
چه خبر از محسن؟! از دیروز حالم خیلی بده!
مصطفی از پیامکی گفت که تازه به دستش رسیده.
خبر داده بودند در منا حادثه سنگینی اتفاق افتاده.
💔 یکی انگار قلب مامان را پاره کرد. حس کرد قلبش در قفسه سینه رها شده :
وای خدا! چی شده؟ یا امام زمان!
مصطفی پشیمان شد از حرفش.
🌷مامان را دلداری داد.
گفت به محسن می سپارد رنگ بزند خانه.
ساعت دوی بعد ازظهر شده بود و هنوز از محسن خبری نبود.
🌺 مامان تلویزیون را روشن کرد.
مجری اخبار ساعت 14 داشت می گفت :
در منا تعداد زیادی از حاجیان به خاطر ازدحام زیاد و گرمای هوا جان خود را از دست دادند .... .
🍁 مامان به مردم سپید پوشی که روی هم تلنبار شده بودند خیره ماند.
با خودش گفت :
اگر محسن حالش خوب بود به من خبر می داد! حتما بلایی سر بچه ام اومده!
😭جمعه خبر آمد که محسن مفقود شده.
به تمام بیمارستان های مکه زنگ زدند.
خبری نبود ...
🌹🍃🌹🍃🍃🌹🍃🌹
✍ ادامه دارد ...
@Beyzai_ChanneL
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
سلام..
هستید بزرگواران..؟؟
معرفی رو شروع کنیم..؟
خب تا به دوستانتون اطلاع رسانی کنید و یک صلوات بفرستید ما شروع می کنیم...😊
🍃اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🍃
☘🌹🌹🌹☘
تکاور پاسدار ستوان سوم شهیدمحمدظهیری در خانواده ای مذهبی در روز 10بهمن 68 در محله ی منبع آب اهواز چشم به جهان گشود😊
☘🌹🌹🌹☘
پدر وی جانباز ورزمنده ی 8 سال دفاع مقدس،پاسدار رمضان ظهیری است☺️
☘🌹🌹🌹☘
شهید فرزند سوم خانواده بودند که دوران دبیرستان خود را در هنرستان شوراب در رشته ی کامپیوتر تحصیل نمودند😃
☘🌹🌹🌹☘