هدایت شده از خاکریز بصیرت _ حسین امیدیان
زمان:
حجم:
3M
؛﷽
🔵 #روایت_سیاسی_روز ۱۴۰۵/۱/۶
✅️ موضوع :
توضیحاتی پیرامون پنج شرط منتشر شده
استراتژی سیاسی اسلام
عملیات رسانه ای دشمن در کلام نوروزی #امامخامنهای
تله یک رسانه ای دشمن
خطر تحلیل ها و مقایسه های غلط در حضور حماسی مردم
تحلیل های جهنم ساز
#استاد_حسین_امیدیان
@Andishkadeh_1414
✍️ خاکریز بصیرت🇮🇷👇
🆔@Omidiaan_hossein
💻omidiaan.ir
🌷الّلهُـمَّ ؏جـِّل لِوَلیِّـڪَ الفــَرَج🌷
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
وزات نیرو اعلام کرد: دقایقی پیش درپی حملات به تاسیسات صنعت برق در استان تهران و بخشی از شهر تهران و استان البرز برق این مناطق قطع شده که در حال تلاش برای حل مشکل هستند.
🔹 اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام میشود.
@TasnimNews
*⚡️نگران نباشید؛ ما هستیم تا ایران همیشه روشن بماند*
#دولت_پای_کار_مردم
#تا_پای_جان_برای_ایران
#صنعت_برق
*برق و انرژی، جریان زندگی*
#سازمان_بسیج_ادارات_و_کارمندان_استان_البرز
#پایگاه_بسیج_شهید_حسین_چراغعلی🇮🇷
#شرکت_توزیع_نیروی_برق_استان_البرز⚡
اطلاعیه شماره ۵ شرکت توزیع نیروی برق استان البرز
مرتفع شدن قطع برق در استان البرز
🔹 با تلاش بیوقفه تیمهای عملیاتی شرکت توزیع نیروی برق استان البرز مشکل قطع برق در سریعترین زمان ممکن به طور کامل برطرف گردید و برق تمام مناطق استان وصل شد.
شهروندان محترم در صورت وجود خاموشی مراتب را به سامانه ۱۲۱ اطلاع رسانی نمایند.
#دولت_پای_کار_مردم
#تا_پای_جان_برای_ایران
#صنعت_برق
*برق و انرژی، جریان زندگی*
#سازمان_بسیج_ادارات_و_کارمندان_استان_البرز
#پایگاه_بسیج_شهید_حسین_چراغعلی🇮🇷
#شرکت_توزیع_نیروی_برق_استان_البرز⚡
هدایت شده از حاج مهدی رسولی
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷°•
🎬جدیدترین نماهنگ حاج #مهدی_رسولی با نام ملت شب زندهدار ویژه جنگ رمضان منتشر شد
ملت شب زندهدار پیروز است
فلسفهی انتظار پیروز است
تا به ابد ذوالفقار پیروز است
غربت شبهای کوفه
شکوه شبهای ایران
تفاوتیست مابین
پیمان و نقض پیمان
#مرگ_بر_امریکا #مرگ_بر_اسرائیل
[ @Mahdirasooli_ir ]
هدایت شده از لشکر انقلابی
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رونمایی از موشک آخرالزمانی رستاخیز در میدانهای شهر
● #قائد_امت
● #امت_بیدار
●.
🛡پایگاه خبری تحلیلی لشکر انقلابی ↓
@lashkarengelabii
خدایاااا
کسی عزیزی از دست بده همه زیر بغلشو میگیرن تا کمر خم نکنه از غم 😭
تو شاهد باش
امتی که هلهله دشمنان پدر از دست داده اند
فرمانده از دست داده اند
غم زن و بچه و نوزاد دیده اند
با قلب پردردشان یکماه است در کف خیابان ها به آغوش تو پناه برده اند 😭😭
با پیروزی اسلام قلب هایشان را مالامال از شادی بگردان😭
هدایت شده از سراج البرز
اسمش عبدالله بود،
تو شهر معروف بود به عبدالله دیوونه
همه میشناختنش!
مشکل ذهنی داشت
خانمش هم مثل خودش بود ... وضع مالی درست و حسابی نداشتن
زوری خرج شکم خودش و خانمش رو میداد
تو شهر این آقا عبدالله دیوونه، یه هیئتی بود
هر هفته خونه یکی از خادمای هیئت بود
نمیدونم کجا و چطور ولی هرجا هیئت بود عبدالله دیوونه هم میومد .
یه شب بعد هیئت مسئول هیئت اعلام کرد که هرکی میخواد هفته بعد هیئت خونه اش باشه بیاد اعلام کنه
دیدن عبدالله دیوونه رفت پیش مسئول هیئت
نمیتونست درست صحبت کنه
به زبون خودش میگفت . . . حسین حسین خونه ما
مسئول هیئت با خادما تعجب کرده بودن
گفتن آخه عبدالله تو خرج خودتو خانمت رو زوری میدی
هیئت تو خونه گرفتن کجا بود این وسط . . !'
عبدالله دیوونه ناراحت شد
به پهنای صورت اشک میریخت میگفت آقا ؛ حسین حسین خونه ما.
خونه ما
بعد کلی گریه و اصرار قبول کردن
حسین حسین خونه عبدالله باشه . .
اومد خونه
به خانمش گفت ، خانمش عصبانی شد گفت عبدالله تو پول یه چایی نداری
خونه هم که اجاره ست ... !!
چجوری حسین حسین خونه ما باشه
کتکش زد .
گفت عبدالله من نمیدونم
تا هفته دیگه میری کار میکنی پول هیئت رو در میاری . .
واِلا خودتم میندازم بیرون از خونه
عبدالله قبول کرد
معروف بود تو شهر ، کسی کار بهش نمیداد هرجا میرفت قبول نمیکردن که
هی میگفت آقا حسین حسین قراره خونه ما باشه .
روز اول گذشت ، روز دوم گذشت ... تا روز آخر
خانمش گفت عبدالله وقتت تموم شد هیچی هم که پول نیاوردی
تا شب فقط وقت داری پول آوردی آوردی نیاوردی درو به رو خودت و هیئتیا باز نمی کنم . .
عبدالله دیوونه راه افتاد تو شهر هی گریه میکرد میگفت حسین حسین خونه ما💔
رفت ؛ از شهر خارج شد
بیرون از شهر یه آقایی رو دید
آقا سلام کرد گفت عبدالله کجا ؟ مگه قرار نبود حسین حسین خونه شما باشه ؟!
عبدالله دیوونه گریش گرفت
تعریف کرد برا اون آقا که چی شد و . . .
آقا بهش گفت برو پیش حاج اکبر تو بازار فرش فروشا
بگو یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بهت بده ، بفروش خرج حسین حسین خونه رو بده
عبدالله خندش گرفت دوید به سمت بازار فرش فروشا
به هرکی میرسید میخندید میگفت حسین حسین خونه ما . . خونه ما
رسید به مغازه حاج اکبر
گفت یابن الحسن سلام رسوند گفت امانتی منو بده !
حاج اکبر برق از سرش پرید عبدالله دیوونه رو میشناخت
گریش گرفت چشمای عبدالله رو بوسید عبدالله ... !!!
امانتی یابن الحسن رو داد بهش
رفت تو بازار فروخت با پولش میشد خرج ۱۰۰ تا حسین حسین دیگه رو هم داد . .
با خنده دوید سمت خونه نمیدونم گریه میکرد ، میخندید میگفت حسین حسین خونه ما
رسید به خونه شب شده بود . .
دید خادمای هیئت خونه رو آماده کردن
خانم عبدالله رفت چایی و شیرینی گرفت
چه هیئتی شد اون شب
آره یابن الحسن خرج هیئت اون شب خونه عبدالله دیوونه رو داد
عبدالله خودش که متوجه نشد
ولی دیگه عبدالله دیوونه نبود ، خیلی خوب صحبت میکرد
آخه یابن الحسن رو دیده بود
میخوام بگم حسین تو حواست به عبدالله بود
حواست بود خرج هیئتت رو نداره
اینجوری هواشو داشتی
آقا حتما حواست هست نوکرات دلشون برات تنگه💔 ...
هر کس خوند ودلش شکست برا فرج امام زمان عج دعا کنه 🤲🏻
✨اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🌤
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج