.
چه اشکالی دارد اگر فکر کنیم سید زنده است
و در سینه ی حزب الله دارد رهبری میکند؟
چه اشکالی دارد اگر رزمنده ها با هر شلیک بگویند لبیک یا نصرالله.
سرِ روی نیزه قرآن می خوانْد. سرِ روی نیزه مسیحی مسلمان میکرد. سیدِ توی تابوت دل از مسیحی برده از شیعه برده از سنی برده
سیدِ توی تابوت من را یاد امام موسای توی بتُن می اندازد.
چه حکمتی ست لبنان را؟ کسی نمیمیرد! همه آنجا مثل مسیح عروج میکنند و کسی نمیداند رفته اند یا وسط معرکه اند
#آن_شیشهی_عطران
رفته بود دیدن جانبازهای پیجر. گفت مثل یک فرورفتگی ست. انگار رفته اند توی حضیض. ولی راضی اند! و این عجیب است.
گفت مداح برایشان روضه ی حضرت عباس میخواند عربی، فارسی.
این بچه ها خودشان روضه ی مجسم اند! میگفت شاید از هر ده انگشت یک بند بیشتر باقی نمانده بود.
دست که ندارند
میگفت آن ها که عینک دودی زده بودند جفت چشمهاشان رفته بود.
چشم هم...
از روایت روضه شان یک عمود آهنی جا ماند. که او نگفت. اما مگر کم عمودی ست رفتن سید؟
مداح خیلی خوش سلیقه بوده
برای این عباس های توی گودال باید هم از عباس خواند.
#پیجر
#آن_شیشهی_عطران
عزیز آن سربازی ست که در پیچ تند جنگ برای حبیبش نوشت اگر کوه ها متلاشی شوند ما از هم نمیپاشیم.
عزیز این کهنه سربازی ست که درگودالِ ضاحیه بر حبیب روزهای جوانی اش اشک میریزد و میگوید
یا حبیبنا و عزیزنا فنحن الأرض و الصخر و الشجر
و عزیز شمایی که خونات از جوشش نمی افتد
و پرچمت بر شانه ی ما حمل خواهد شد
#آن_شیشهی_عطران
@Bhonar
کتاب های آبان:
میم عزیز!
عوام زادۀ خیابان چرینگ کراس شماره۸۴
هشتگ: جو هایکو کتابِ حلقه، وی را گرفته است
.
اولین بار اسمش را از تو شنیدم. مثلا میخواستی بگویی فلان چیز خیلی رایج است. میگفتی "تو بورکینافاسو هم پیدا میشه!"
بعضی وقتها جای فحش هم به کار میبردیاش. عصای دستت بود.
میگویند برای اینکه شخصیتتان از تیپ خارج شود یک ویژگی بهش بدهید! استفاده ی تو از بورکینافاسو تو را از تیپ خارج کرده بود. (ابتدایی ترینش)
همان موقع ها تا کُره دستم می افتاد میگشتم ببینم بورکینافاسو کجاست! آفریقا بود.
خلاصه تا همین دیشب بورکینافاسو تو را از تیپ خارج میکرد.
از دیشب مرام را از تیپ خارج کرده! شده است معادل مرام گذاشتن جایی که بی مرامی مد است!
#بامراممثلبورکینافاسو
_
.
: ما میخواستیم کُلبی را اعدام کنیم
بعد برگشت گفت: چرا؟
شاگرد قدیمی خندید : چون شورَش را درآورده بود.
گفت: حقش بود. اصلا هرکی شورَش را در می آورد به درد مردن میخورد
من میدانستم که شور زبان را درآوردهام
خودش به من گفت که نقطه قوت را تبدیل کرده ام به ضعف. محترمانه ی زیادی زر زدی.
نگو نشان بده ی شور ش را درآورده ای.
ولی من همانم که پای چوبه ی دار به بقیه می گویم : بار اولته که دارت میزنن؟
#عکس_تزیینی_ست
.
غرض اینکه ماهیچه ی کتاب خواندنم فلج شده .
بورخس توی کافه ی داغانی نشسته بود و زهرماری میخورد که به طعنه اضافه کرد:
_ نوشتن هم ماهیچه دارد .
من حیث المجموع
گمانم آنفولانزای ادبیاتی گرفته ام!
.
.
زمان یا غم را سرد میکند یا جنسش را عوض میکند. جنس این غم هم عوض شده از دلتنگی و ارادت و محبت رسیده به افسوس. به انگشت به دهان گرفتن. به دیدن جای خالی یک کوه
نمیدانم مدینه چطور روضه خوانده اند. چطور از زمان رد شده اند. حتم ام البنین و باقی روضه خوان ها، نم اشک را از چشم مستمع پاک کرده اند تا خوب ببینند کوهی که بود و دیگر نیست.
زمان اگر زورش به سرد کردن غم نرسد تسلیم میشود و جنسش را عوض میکند. طوری که بدتر آتش بگیری
زمان اگر زورش به غم نرسد آدم را داغ میکند...
#سرباز_وظیفه
#حاج_قاسم
گفتم اگه بخوام جنون نویسی کنم چه فرقی میکنم با قبل
گفت تو الان بخوای هفت رو در نه ضرب کنی نمیری از ضرب دو بخونی بیای بالا که! درجا میگی شصُسهتا
جنون نویسی الانت با جنون نویسی اون موقع فرق میکنه!
این شد که میخوام هفت رو در نه ضرب کنم و هیچ ترتیبی و آدابی نجویم و برم تو دل مه!
و هوالحق....
پ.ن: با تشکر از مثال های باکلاس میم حیم.
آدم گاهی وقتها باید یه راست بره سر شصت و سه تا
یه ضرب مثل مجنون ها بدون فکر کردن بنویسه
به قول گینزبرگ اولین فکر بهترین فکره
اینطور نیست که یک ربان قرمز بسته باشند و بدوی و بیایی و از خط رد شوی و وارد بحران سی سالگی شوی
اینطور است که مثل دریا، از چند متری هم هیاهویش شنیده میشود.
مثل سردی هوا، نرسیده به کوهستانِ برف گرفته، آرام آرام نفوذ میکند.
دیشب از آلوپسی گفتند.
من میگویم بحران سی سالگی، آلوپسی ست. اول به اندازه ی یک سکه کوچک شادی ات میریزد؛ بعد سکه های یک ریالی دیگر.
آلوپسیِ سی سالگی را دوست دارم. سخت است. ترسناک است اضطراب آور است
اما این سردی هوای سی به بعد را
این غم باشکوه و این رنجِ عزیز را نمیشود دوست نداشت
#غمِدیگرکهخیلیدوستشدارمغمخوبی
#الحمدالله
#سی