eitaa logo
|بی‌هُنـــــر|
37 دنبال‌کننده
28 عکس
1 ویدیو
0 فایل
هنر مردان خدا شهادت است .دست‌نوشته‌های یک جزء نامنسجم.
مشاهده در ایتا
دانلود
یه جا تو سووشون پسر زری به پدرش میگه بابا من چرا اینقد سحر(اسبش) رو دوست دارم؟ همش دلم میخواد ازش حرف بزنم همش دلم میخواد پیشش باشم دقیقا همینجام نسبت به بچه گربه‌های توی حیاطمون؛ جویس و مارکز و سلینجر
بعضی وقتها خیال میکنم میتوانم نانی بپزم که طعم کاهگل بدهد و بوی جنگل باران خورده؛ بگذارمش توی تنور آناناسی جادویی غریبی که قابل حمل است و ... اما واقعیت این است که نانی میپزم خمیری، داغان، نپخته؛ درست مثل سنگکی سر کوچه! این را تقدیم میکنم به زردِ متالیکِ چرک، که دیروز گفت : نویسنده باید نان منحصربه‌فرد خودش را بپزد. با آرد منحصربه‌فرد در تنور‌ منحصربه‌فرد! نویسنده‌ی نان ماشینی به درد نمیخورد!
یا بنویس و تمامش کن یا بمیر برگردان روایت گونه‌ی جمله‌ی نادر: به طرز کشنده‌ای بنویس
ما زخمیِ سیزده‌ْشصتیم خدایی که خرمشهر را برای التیام دلهای سوخته‌ی سیزده‌ْشصتی‌ها آزاد کرد احمدهایش را برای آزادی خرمشهرها مبعوث میکند و مارش پیروزی دوباره توی خیابانها پخش خواهد شد
تو نخ تسبیح بودی نه شاه‌مهره. تو از شیخ فضل الله تا بِلادی بوشهری و آقا ابراهیم مجتهد و میرزا کوچک و آقا کاشانی و حتا شاه‌مهره‌ای مثل مدرس را، بهم وصل کردی. تو نخ تسبیحِ پیرهای فرزانه‌ای بودی که آمدی امتی را هُل بدهی توی سفر قهرمانشان. به حکم "و جاء من اقصی المدینه رجلٌ..." تو نخ تسبیح بودی مرد و چشم ما.
| خنجر برسانید که من ذبح حسینم |
و بعد پاکت را برگرداندم و آن للحق عرانگیزناک به چشمم خورد که سونامیِ آدرنالین و سرتونین راه انداخت توی رگهایم. و بابت این حس خوب، این این این این چیزی که برایش کلمه ندارم بابت مرام و هنرت باید بگویم دمت گرم خانم میم‌زاده دمت گرم ایراد از کلمات نیست ایراد از هیجان نیست ایراد از زرد متالیک چرک است که حتا للحق‌ش هم گلوله را میزند وسط قلب آدم
میفرماد که این ذکر را پیاله‌ی می هر سحر گرفت اینکه: یا حضرت شراب، اغثنا به لعل دوست و چارستون تنمان را لرزاند که اصلا شرابی درون پیاله هست؟
به قول ادمینهای کانال های اطرافم روز یازدهم جنگ است. فتیله را دوباره بالا کشیده‌اند. منظورم از فیتیله هم فقط موشک‌بازی نیست. همه رقم! انگار که رسیده باشیم نزدیکی های خیمه ی معاویه. صدای اشعث هایمان درآمده. ما به خودمان قول خیبر داده‌ایم نه صفین. علی ای حال بعد ده دوازده روز آمدم بالای منبرم همین یک جمله را توییت وار بگویم که اشعث‌های امت خطرناک‌تر از عمروعاص‌های دشمنند.
همین حالا که خون روی پیراهنت آسمان را برداشته میگویم که ایهاالارباب اغثنی به فدای تو شدن
ما را چرا نمیکشی ای داغ مهربان
دو روزه که وارد چله روزانه نویسی شدم. دز خودافشاییش از درصد درونگرایی من خیلی بیشتره!! یعنی دقیقا اونجایی که سعی میکنم ورِ شلوار شیش جیب و اورکت لجنی خاک گرفته رو نشون بدم ورِ شلوارک چارخونه‌ی سبک شوهرعمه ای بالا میاد و بی مزه بازی درمیاره :/